السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

11

تفسير الميزان ( فارسي )

گويى وقتى گفته شد : « هيچ حميمى از حال حميم خود نمىپرسد » ، شخصى پرسيده : مگر انسان آن روز خويشاوند خود را مىبيند ؟ جواب مىدهد : * ( « يُبَصَّرُونَهُمْ » ) * ، ممكن هم هست اين جمله صفت « حميما » باشد ، آن وقت معنا چنين مىشود : « هيچ حميمى از حال حميمى كه نشانش مىدهند نمىپرسد » . و يكى از تفسيرهاى بسيار ناچسب كلام بعضى « 1 » از مفسرين است كه گفته‌اند : معناى جمله « يبصرونهم » اين است كه ملائكه كفار را نشان مىدهند . و نيز كلام بعضى « 2 » ديگر كه گفته‌اند : مؤمنين دشمنان كافر خود را نشان مىدهند كه چگونه در عذاب شكنجه مىشوند و آن وقت به ايشان زخم زبان مىزنند و همچنين كلام بعضى « 3 » ديگر كه گفته‌اند پيروان ضلالت پيشوايان ضلالت را نشان مىدهند كه اينها رؤساى ما بودند . همه اين وجوه باطل است ، چون دليلى بر آنها نيست . * ( « يَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ يَفْتَدِي مِنْ عَذابِ يَوْمِئِذٍ بِبَنِيه وَصاحِبَتِه وَأَخِيه وَفَصِيلَتِه الَّتِي تُؤْوِيه وَمَنْ فِي الأَرْضِ جَمِيعاً ثُمَّ يُنْجِيه » ) * در مجمع البيان گفته : مصدر « مودت » كه فعل « يود » از آن مشتق است ، هم به معناى آرزو مىآيد و هم به معناى محبت ، هم گفته مىشود « وددت الشيء - من آرزومند فلان چيزم » و هم گفته مىشود : « وددت الشيء - من فلان چيز را دوست مىدارم » ، و گاهى در يك مورد هر دو معنا را مىدهد « 4 » . و ممكن است استعمالش در معناى آرزو از باب تضمين باشد ، يعنى به طور ضمنى بر آن دلالت كند . و در معناى « يفتدى » گفته : « افتداء » كه مصدر آن است به معناى اين است كه مثلا اگر ضررى متوجه جان خودت و يا شخصى ديگر شده چيزى را فداى او كنى ، و آن ضرر را با آن بدل و عوض برگردانى . و در معناى كلمه « فصيلة » گفته است وقتى از يك قبيله كه همه در جد بزرگ مشتركند ، يك تيره جدا شود ، و جدى اختصاصى و جداگانه براى خود قائل شود ، آن تيره را فصيله از آن قبيله مىگويند « 5 » و بعضى « 6 » ديگر گفته‌اند : « فصيله » به معناى عشيره نزديكى است كه از يك قبيله جدا شده باشد ، نظير پدران نزديك و عموهاى نزديك . و سياق اين آيات سياق اعراض و ترقى نسبت به جمله * ( « وَلا يَسْئَلُ حَمِيمٌ حَمِيماً » ) * است ، در نتيجه چنين معنا مىدهد كه مجرم به خاطر جرمش آن قدر عذابش شديد مىشود كه

--> ( 1 و 2 ) مجمع البيان ، ج 10 ، ص 355 . ( 3 ) تفسير قرطبى ، ج 18 ، ص 286 . ( 4 و 5 و 6 ) مجمع البيان ، ج 10 ، ص 355 .