السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
107
تفسير الميزان ( فارسي )
هم چنان كه به كار بردن اسم ظاهر بجاى ضمير در جمله * ( « فَعَصى فِرْعَوْنُ » ) * براى اين بود كه اشاره كند به اينكه اولا منشا تكذيب و مخالفت فرعون همان تفرعن او بود ، و ثانيا عزت و علو در زمين و باليدن به كثرت عده و وسعت آب و خاك و نفوذ مشيت . و خلاصه تفرعن او حتى به قدر يك خردل در دفع عذاب الهى از او اثر نكرد ، و عذاب الهى او را با آن همه قدرتش بگرفت ، تا چه رسد به اين كفار تكذيبگر كه مردمى ناتوان و گرسنهاند ، و به فرموده قرآن : « جُنْدٌ ما هُنالِكَ مَهْزُومٌ مِنَ الأَحْزابِ » « 1 » . * ( « فَكَيْفَ تَتَّقُونَ إِنْ كَفَرْتُمْ يَوْماً يَجْعَلُ الْوِلْدانَ شِيباً » ) * ( فرعون نتوانست خود را از عذاب دور بدارد ، شما چگونه خود را از عذاب روزى كه جوان را پير مىكند حفظ مىكنيد ؟ ) نسبت دادن اتقاء و حفظ كردن خود ، به يوم ( روز ) از باب مجاز عقلى است ، و مراد حفظ كردن از عذاب آن روز است ، بنا بر اين كلمه « يوما » مفعول براى « تتقون » است . بعضى « 2 » گفتهاند : مفعول « تتقون » حذف شده و « يوما » ظرف براى عذاب است ، و تقدير كلام « فكيف تتقون العذاب الكائن فى يوم كذا » است ، بعضى « 3 » از مفسرين گفتهاند : مفعول « تتقون » حذف شده ، و كلمه « يوما » ظرف براى اتقاء است ، و معنا اين است كه اتقاى شما در آن روز چگونه است ؟ بعضى ديگر سخنانى ديگر گفتهاند . * ( « يَجْعَلُ الْوِلْدانَ شِيباً » ) * - كلمه « شيب - پير » جمع كلمه « أشيب » است ، مقابل كلمه « شاب » كه به معناى جوان است ، و اين تعبير كه « آن روز كودكان را پير مىكند » كنايه است از شدت عذاب آن روز نه طولانى بودنش . * ( « السَّماءُ مُنْفَطِرٌ بِه كانَ وَعْدُه مَفْعُولًا » ) * اين آيه براى بار دوم به شدت آن روز اشاره مىكند ، و كلمه « انفطار » به معناى شكاف برداشتن است ، و اگر صفت « سماء » را مذكر آورد ، براى اين بود كه سماء جائز الوجهين است ، هم مىتوان صفتش را مذكر آورد و هم مؤنث ، و ضمير « به » به كلمه « يوم » بر مىگردد ، و حرف « باء » در آن سببيت را مىفهماند . و معناى آيه اين است كه : آسمان در آن روز و يا به سبب شدت آن روز شكافته مىشود . و جمله * ( « كانَ وَعْدُه مَفْعُولًا » ) * استينافى است ، يعنى مىخواهد نكته اى جديد را افاده كند ، و آن اين است كه وعده خدا شدنى است . و با آوردن اين جمله تهديد سابق را مسجل مىكند ، و اگر كلمه « وعد » را به ضمير راجع به خداى تعالى نسبت داد و نفرمود : « كان وعد
--> ( 1 ) اينها لشكر كوچك شكست خورده اى از احزابند . سوره ص ، آيه 11 . ( 2 و 3 ) تفسير كشاف ، ج 4 ، ص 641 . و روح البيان ، ج 10 ، ص 216 .