السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

91

تفسير الميزان ( فارسي )

بعضى « 1 » از مفسرين گفته‌اند : تكذيب در آيه مورد بحث مربوط به انشقاق قمر است و معناى آيه اين است كه : مشركين انشقاق قمر را تكذيب نموده باز هم هواهاى نفسانى خود را پيروى كردند ، ولى جمله * ( « وَكُلُّ أَمْرٍ مُسْتَقِرٌّ » ) * آن طور كه بايد با اين تفسير معنا نمىدهد و نمىسازد . * ( « وَلَقَدْ جاءَهُمْ مِنَ الأَنْباءِ ما فِيه مُزْدَجَرٌ » ) * كلمه « مزدجر » مصدر ميمى و به معناى پندگيرى است ، و جمله « من الانباء » بيان همان چيزى است كه در آن عبرت و پندگيرى و مزدجر است ، و مراد از آن « انباء » ، اخبار امتهاى گذشته اى است كه هلاك شدند ، و يا مقصود اخبار روز قيامت است ، و هر دو وجه را احتمال داده‌اند ، و از ظاهر اينكه آيت را با بيان خبرهاى روز قيامت و سپس با خبرهاى عده اى از امتهاى هلاك شده تعقيب كرده ، بر مىآيد كه مراد از اخبارى كه در آن عبرت و مزدجر هست ، همه اخبار مذكور است . * ( « حِكْمَةٌ بالِغَةٌ فَما تُغْنِ النُّذُرُ » ) * « حكمت » به معناى كلمه حقى است كه از آن بهره بردارى شود ، و كلمه « بالغه » از ماده بلوغ است كه به معناى رسيدن هر رونده اى است به آخرين حد مسافت ، ولى به طور كنايه در تماميت و كمال هر چيزى هم استعمال مىشود ، پس « حكمت بالغه » آن حكمتى است كه كامل باشد ، و از ناحيه خودش نقصى و از جهت اثرش كمبودى نداشته باشد . و حرف « فاء » در جمله « فما تغن النذر » فاى فصيحه است كه از حذف شدن جزئياتى خبر مىدهد ، جزئياتى كه گفتار متفرع بر آنها است ، و كلمه « نذر » جمع نذير و نذير يا به معناى منذر و بيمرسان است ، و يا به معناى انذار و بيم رساندن است ، و هر دو معنا صحيح است ، هر چند معناى اول به فهم نزديكتر است . و معناى آيه اين است كه : اين قرآن و يا آنچه به سوى آن دعوت مىكند ، حكمتى است بالغ ، ولى آن را تكذيب كرده دنبال هواهاى نفسانى خود را گرفتند ، و در نتيجه منذرين و يا انذارها سودى به حالشان نبخشيد . * ( « فَتَوَلَّ عَنْهُمْ يَوْمَ يَدْعُ الدَّاعِ إِلى شَيْءٍ نُكُرٍ » ) * كلمه « تولى » كه مصدر فعل « تول » است به معناى اعراض است ، و حرف فاء كه بر سرش در آمده فاى تفريع است ، مىفهماند جمله فرع و نتيجه مطالب قبلى است كه حال كفار

--> ( 1 ) روح المعانى ، ج 27 ، ص 78 .