السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

78

تفسير الميزان ( فارسي )

سبحان را بر مىشمارد ، و سياق در همه اين آيات سياق انحصار است ، مىفهماند كه ربوبيت منحصر در خداى تعالى است . و براى او شريكى در ربوبيت نيست ، و اين انحصار منافات با وساطت اسباب طبيعى و يا غير طبيعى در آن امور ندارد . مانند واسطه بودن مسرت و اندوه درونى و اعضايى كه اين مسرت و اندوه را نشان مىدهد در تحقق خنده و گريه ، و يا واسطه شدن اسباب طبيعى و غير طبيعى متناسب در احياء و اماته ، و در خلقت نر و ماده ، و پديد آمدن غنى و فقر ، و يا نابود كردن امتهاى هالك ، چون وقتى اين اسباب هم همه مسخر امر خدا باشند و هيچ استقلالى از خود نداشته و از ما فوق خود منقطع نباشند ، قهرا وجود آنها و آثار وجوديشان و آنچه كه بر آنها مترتب مىشود ملك خداى تعالى خواهد بود ، و كسى و چيزى شريك خدا در اين ملك نيست . پس معناى جمله اين است كه خداى تعالى تنها كسى است كه خنده را در شخص خندان و گريه را در شخص گريان ايجاد كرده ، و كسى در آن شريك خدا نيست . و اين منافات ندارد با اينكه ما خنده و گريه را به خود انسانها نسبت مىدهيم ، براى اينكه نسبت خنده و گريه و هر كار ديگر به انسان به خاطر اين است كه قائم به انسان است ولى نسبت دادن آن به خداى تعالى به خاطر اين است كه خدا آن را ايجاد كرده ، و بين اين دو نسبت فرق بسيار است . و باز منافاتى نيست بين اراده الهى به خنده و گريه انسان ، با اراده خود انسان به خنديدن و گريستن ، و اراده الهى باعث نمىشود كه اراده خود انسان باطل شود و شخص خندان مجبور به خنده باشد ، براى اينكه اراده الهى به مطلق خنده تعلق نگرفته ، كه به هر صورت كه بوده باشد صورت بگيرد ، بلكه تعلق گرفته است به خنده ارادى و به اختيار ، خنده اى كه از اراده انسان و اختيارش سر مىزند ، نه هر خنده و لو به اجبار ، پس اراده خود انسان سبب خنديدن او است سببى كه در طول سببيت اراده خداى سبحان است ، نه در عرض آن ، تا تزاحم و منافاتى پيش آيد ، و يا هر دو دخالت داشته باشند و اشكال شود كه دو سبب چگونه يك مسبب را ايجاد كنند ، و در نتيجه ناگزير شويم براى رفع اشكال بگوييم : افعال اختيارى انسان هم مخلوق خداست ، و خود انسان در آن دخالتى ندارد ، هم چنان كه جبرى مذهبان گفته‌اند ، و يا به عكس بگوييم : مخلوق خود انسان است ، و خداى تعالى در آنها هيچ دخالتى ندارد كه معتزلى مذهبان آن را مىگويند . از آنچه گذشت فساد گفته هاى بعضى « 1 » از مفسرين روشن مىشود كه گفته‌اند :

--> ( 1 ) تفسير كشاف ، ج 4 ، ص 428 .