السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
65
تفسير الميزان ( فارسي )
خصوص اين مورد دليلى از ناحيه شارع رسيده ، كه اطلاق آيه شريفه را مقيد كرده ، از خصوص اين يك مورد گذشته در هيچ يك از امور اعتقادى نمىتوانيم ظن را پيروى كنيم ، چون اطلاق آيه در آن باره محفوظ است . بعضى « 1 » از مفسرين گفتهاند : اينكه در آيه مورد بحث به جاى اكتفاء به ضمير ، اسم ظاهر را آورده ، و با اينكه مىتوانست بفرمايد : « انه لا يغنى من الحق شيئا » دوباره كلمه « ظن » را آورده براى اين بود كه جمله مذكور به عنوان مثلى آورده شود . * ( « فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّى عَنْ ذِكْرِنا وَلَمْ يُرِدْ إِلَّا الْحَياةَ الدُّنْيا » ) * اين جمله بخاطر حرف فاء كه بر سر دارد ، تفريع و نتيجه گيرى از پيروى مشركين از ظن و از هواى نفس مىباشد ، پس اينكه دستور مىدهد از آنان اعراض كن نتيجه همانست كه مشركين تابع و پيرو حق و علم نبودهاند ، و اگر نفرمود : « فاعرض عنهم - از ايشان اعراض كن » ، و بجاى آن فرمود : « * ( فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّى عَنْ ذِكْرِنا ) * - از كسى كه از ذكر ما رويگردان است اعراض كن » براى اين بوده كه بفهماند علت اين دستور چيست ، پس گويا فرموده : اين مشركين علم را رها كرده دنبال ظن را گرفتهاند ، و تابع هواى نفس خويشند و اگر چنينند براى اين است كه از ذكر ما رويگردان هستند ، و تنها همشان زندگى دنيا است و بس ، بنا بر اين ، بهره شان از علم منحصر به مسائل مادى دنيوى است ، و چون چنين است تو نيز از آنان اعراض كن ، براى اينكه ايشان گمراهند . و مراد از « ذكر » در اين آيه ، يا قرآن است كه پيروان حق را به سوى حق صريح هدايت نموده و با حجتهاى قاطع و براهين روشن كه جاى ترديد در آنها نيست به سوى سعادت خانه آخرت كه وراى دنيا است ارشاد مىنمايد . و يا مراد از آن ياد خدا است كه در مقابل غفلت از او به كار مىرود ، و از كسى كه از چنين ذكرى رويگردان است نيز بايد اعراض كرد ، براى اينكه ياد خدا به نحوى كه لايق به ذات متعاليه او باشد ، يعنى ياد خدا به اسماء و صفات خدا ، بشر را به سوى حقايقى علمى در باره مبدأ و معاد هدايت مىكند ، هدايتى علمى كه باز جاى ترديد باقى نمىگذارد . * ( « ذلِكَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِه وَهُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اهْتَدى » ) * اشاره با كلمه « ذلك » به امر دنيا است كه هر چند كلمه امر دنيا در آيه سابق نيامده
--> ( 1 ) روح المعانى ، ج 27 ، ص 59 .