السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

45

تفسير الميزان ( فارسي )

اين مىشود كه : رسول خدا ( ص ) به خداى تعالى نزديك شد ، و قرب خود را زياد كرد . * ( « فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى » ) * در مجمع البيان مىگويد : كلمه « قاب » و كلمه « قيب » مانند كلمه « قاد » و « قيد » به معناى مقدار هر چيز است « 1 » . و كلمه « قوس » به معناى كمان است كه در تيراندازى استعمال مىشود ، البته اين كلمه - به طورى كه گفته‌اند « 2 » - در لغت اهل حجاز بر ذراع اطلاق مىشود ، و معناى جمله اين است كه دورى او به قدر دو قوس و يا به قدر دو ذراع و يا كمتر از آن بود . بعضى « 3 » هم گفته‌اند : كلمه « قاب » به معناى فاصله ميان دستگيره كمان و زه آن است ، پس در كلام قلب شده ، معناى اصلى آن دو قاب قوس بوده . بعضى « 4 » ديگر به اين سخن اعتراض كرده‌اند كه : دو قاب قوس و قاب دو قوس فرقى با هم ندارند ، هر دو به يك معنا هستند ، پس ديگر جهت ندارد بگوييم قلب شده . « فَأَوْحى إِلى عَبْدِه ما أَوْحى » ضمير در هر دو « أوحى » به جبرئيل بر مىگردد ، البته اين در آن فرضى است كه ضميرهاى گذشته هم به او برگردد ، آن وقت معناى جمله چنين مىشود كه : جبرئيل وحى برد نزد بنده خدا كه همان رسول خدا ( ص ) باشد ، آنچه را كه وحى برد . بعضى « 5 » گفته‌اند : هيچ مانعى ندارد كه ما اين دو ضمير را به خداى تعالى برگردانيم ، و اگر كسى بگويد : آخر بايد قبلا نامى از خدا برده شده باشد . مىگوييم اين در جايى است كه مخاطب و يا خواننده به اشتباه بيفتد اما در جايى كه واضح باشد كه مرجع ضمير كيست لازم نيست آن مرجع قبلا ذكر شده باشد ، ممكن هم هست هر سه ضمير را به خداى تعالى برگردانيم و بگوييم معناى آيه اين است كه خداى تعالى به توسط جبرئيل وحى كرد به بنده خود آنچه را كه وحى كرد . هم چنان كه ممكن است بگوييم : ضمير اول به جبرئيل و دومى و سومى به خدا بر مىگردد ، و معناى عبارت اين است كه : جبرئيل آنچه را كه خدا به وى وحى كرده بود به سوى بنده خدا وحى كرد . و اما بنا بر آن فرض ديگر كه ضمائر قبلى به رسول خدا ( ص )

--> ( 1 ) مجمع البيان ، ج 9 ، ص 173 . ( 2 و 3 و 4 ) روح المعانى ، ج 27 ، ص 48 . ( 5 ) مجمع البيان ، ج 9 ، ص 175 .