السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

46

تفسير الميزان ( فارسي )

برگردد ، بايد بگوييم : اين سه ضمير به خدا برمىگردد ، و معناى عبارت اين است كه : خداى تعالى وحى كرد به بنده اش آنچه را كه وحى كرد ، و اين معنا از معناى سابق به ذهن نزديكتر است ، چون آن معنا را ذوق سليم نمىپسندد ، هر چند كه صحيح هم باشد . * ( « ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى » ) * كلمه « كذب » مخالف « صدق » را معنا مىدهد ، گفته مىشود « كذب فلان فى حديثه - فلانى در سخنش مرتكب كذب شد » ، به اين عبارت هم گفته مىشود : « كذبه الحديث - به او سخنى دروغ گفت » ، كه در اين عبارت فعل « كذب » دو مفعول گرفته است ، و كلمه كذب همانطور كه در سخن استعمال مىشود در خطاى قواى مدركه هم به كار مىرود ، مثلا گفته مىشود : « كذبته عينه - چشم او به وى دروغ گفت » ، و منظور اين است كه ديدش به خطا رفت . و در جمله مورد بحث هم كه از قلب نفى كذب كرده به همين عنايت بوده ، حال چه اينكه كلمه كذب را لازم بگيريم و بگوييم معنايش اين است كه فؤاد در آنچه ديده بود دروغ نگفت ، كه در اين صورت هيچ مفعول نگرفته ، و يا آن را متعدى به دو مفعول بگيريم كه مفعول دومش كلمه « ما » و مفعول اولش رسول خدا ( ص ) باشد ، و معنا چنين باشد كه فؤاد رسول خدا ( ص ) دروغ نگفت به رسول خدا ( ص ) آنچه را كه ديده بود . و خلاصه رؤيت فؤاد رسول خدا ( ص ) در آنچه كه ديد رؤيتى صادق بود . و بنا بر اين ، مراد از فؤاد ، فؤاد رسول خدا ( ص ) ، و ضمير فاعلى در « رأى » هم به فؤاد آن جناب برمىگردد ، و رؤيت هم رؤيت فؤاد او خواهد بود . و اين تازگى ندارد كه رؤيت را كه در اصل به معناى ديدن چشم است به فؤاد نسبت داده شود ، چون براى انسان يك نوع ادراك شهودى هست كه وراى ادراكهايى است كه با يكى از حواس ظاهرى و يا باطنى خود دارد ، ادراكى است كه نه چشم و گوش و ساير حواس ظاهرى واسطه‌اند ، و نه تخيل و فكر و ساير قواى باطنى ، مانند اين كه مشاهده مىكنيم كه ما موجودى هستيم كه مىبينيم كه در اين درك عيانى و شهودى نه چشم ما واسطه است و نه فكر ما ، و همچنين از خود مىبينيم كه ما مىشنويم و مىبوييم و مىچشيم و لمس مىكنيم و خيال مىكنيم و فكر مىكنيم ، كه در هيچ يك از اين ادراكهاى شهودى ما با اينكه رؤيت و شهود است ، اما نه چشمى در كار است و نه هيچ حواس ظاهرى و باطنى ديگر . آرى ما همانطور كه محسوسات هر يك از اين حواس ظاهرى و باطنى را درك مىكنيم