السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

14

تفسير الميزان ( فارسي )

بلكه امرى است روشن و عيان ، پس آيه شريفه در معناى آيه « وَيَوْمَ يُعْرَضُ الَّذِينَ كَفَرُوا عَلَى النَّارِ ألَيْسَ هذا بِالْحَقِّ » « 1 » خواهد بود . و به بيانى كه گذشت و معنايى كه براى آيه كرديم روشن شد كه كلمه « أم » در جمله * ( « أَمْ أَنْتُمْ لا تُبْصِرُونَ » ) * أم متصله است و اينكه بعضى « 2 » گفته‌اند : « ام منقطعه و به معناى » لكن « است » خالى از بعد نيست . * ( « اصْلَوْها فَاصْبِرُوا أَوْ لا تَصْبِرُوا سَواءٌ عَلَيْكُمْ إِنَّما تُجْزَوْنَ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ » ) * ماده « صلى » - به فتحه صاد و سكون لام - كه مصدر « اصلوا » و اين امر از آن است ، به معناى چشيدن و تحمل كردن حرارت آتش است ، و در نتيجه معناى جمله « اصلوها » اين است كه : « بچشيد آن را » يعنى بچشيد و تحمل كنيد حرارت آتش دوزخ را . و جمله * ( « فَاصْبِرُوا أَوْ لا تَصْبِرُوا » ) * به خاطر اينكه فاى تفريع بر سرش در آمده نتيجه اى است كه از دستور « بچشيد حرارت آتش را » گرفته ، و اگر اين نتيجه را با ترديد بين امر و نهى بيان كرده ، و فرموده : « صبر بكنيد و يا نكنيد » خواسته است به طور كنايه بفهماند صبر كردن و نكردن شما يكسان است . و به همين جهت دنبال اين جمله به طور صريح فرموده : * ( « سَواءٌ عَلَيْكُمْ » ) * ، يعنى اين چشيدن آتش برايتان حتمى است و از شما جدا شدنى نيست ، چه صبر بكنيد و چه نكنيد ، نه اينكه صبر كردن ، عذاب را از شما بر مىدارد و يا حد اقل آن را تخفيف مىدهد ، و نه اينكه بىصبرى و جزع و فزع سودى به حالتان دارد . و جمله * ( « سَواءٌ عَلَيْكُمْ » ) * خبرى است براى مبتدايى تقديرى ، و تقدير كلام « هما سواء عليكم - آن دو بر شما يكسانند » مىباشد ، و اگر كلمه « سواء » را مفرد آورد ، با اينكه در كلام دو چيز بودند كه با هم يكسان بودند ، يكى صبر و يكى بىصبرى ، از اين جهت است كه كلمه « سواء » در اصل مصدر است ، و مصدر همه جا مفرد مىآيد . و جمله * ( « إِنَّما تُجْزَوْنَ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ » ) * ، در مقام تعليل براى لازم بودن عذاب مذكور ، و يكسان بودن صبر و جزع است ، و معنايش اين است كه : اينكه گفتيم اين عذاب برايتان حتمى است ، و از شما جدا شدنى نيست ، براى اين بود كه ما اين عذاب را از جاى ديگر نياورده‌ايم ، بلكه عين عمل خود شما است ، همان كارهايى است كه مىكرديد ، و معقول نيست ميان عمل و صاحب عمل سلب نسبت شود ، و همواره اين نسبت برقرار است ، يعنى الى

--> ( 1 ) و روزى كه كفار بر آتش عرضه مىشوند از ايشان پرسيده مىشود : آيا اين حق نبود ؟ . سوره احقاف ، آيه 34 . ( 2 ) روح المعانى ، ج 27 ، ص 30 .