السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
568
تفسير الميزان ( فارسي )
كه : ابراهيم در باطن خود احساس نوعى ترس كرد ، ( كه با ترسهاى ديگر فرق داشت ) . * ( « قالُوا لا تَخَفْ » ) * - اين جمله بدون واو عاطفه آمده ، و به اصطلاح ادبيات به فصل آمده نه وصل ، و اين بدان جهت است كه در حقيقت در معناى جواب از سؤالى است تقديرى ، گويا كسى پرسيده : خوب ، بعد از آنكه احساس ترس كرد چه شد ؟ در پاسخ مىگويد : فرشتگان گفتند مترس ، و او را به فرزندى دانا مژده دادند ، و ترسش را مبدل به امنيت و سرور كردند . و مراد از * ( « بِغُلامٍ عَلِيمٍ » ) * اسماعيل و يا اسحاق است كه اختلاف در آن در جلدهاى ديگر اين كتاب نقل شد . * ( « فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُه فِي صَرَّةٍ فَصَكَّتْ وَجْهَها وَقالَتْ عَجُوزٌ عَقِيمٌ » ) * در مجمع البيان مىگويد : كلمه « صرة » به معناى فرياد شديد است ، و از « صرير » دروازه گرفته شده ، كه هنگام باز و بسته شدن صدا مىكند ، و اين كلمه در مورد جماعت هم به همين شكل استعمال مىشود . و كلمه « صك » زدن با اعتماد شديد است « 1 » . و معناى آيه اين است كه : ( در اين ميان ) همسر ابراهيم - كه بشارت را شنيده بود - با فرياد و زارى آمد در حالى كه سيلى به صورت خود مىزد ، و مىگفت : آخر من پير زنى هستم كه در جوانىام نازا بودم چگونه حالا كه پير شدهام بچه مىآورم ؟ و يا معنايش اين است كه : آيا هيچ سابقه دارد كه زنى عجوز و عقيم بچه بزايد . بعضى از مفسرين « 2 » گفتهاند : مراد از كلمه « صرة » جماعت است ، و همسر ابراهيم با جماعتى نزد فرشتگان آمد ، و به صورت خود زده و گفته است آنچه را كه گفته . ولى معناى اول با سياق موافقتر است . * ( « قالُوا كَذلِكَ قالَ رَبُّكِ إِنَّه هُوَ الْحَكِيمُ الْعَلِيمُ » ) * اشاره با كلمه « كذلك » اشاره است به بشارتى كه ملائكه به اين زن و شوهر با اين وضعى كه دارند دادند . به زن و شوهرى بشارت فرزنددار شدن دادند كه زن آن وقتى كه جوان بود زنى نازا بود ، تا چه رسد به امروز كه پير هم شده . و مرد ، پير مردى است كه كهولت و پيرى بر او مسلط شده است . و پروردگار ابراهيم حكيم است ، يعنى هيچ اراده اى نمىكند مگر بر طبق حكمت ، و عليم است يعنى هيچ امرى نيست كه علت و يا جهتى از جهاتش بر او پوشيده باشد . * ( « قالَ فَما خَطْبُكُمْ أَيُّهَا الْمُرْسَلُونَ ) * . . . * ( لِلْمُسْرِفِينَ » ) * كلمه « خطب » به معناى امرى عظيم و مهم است . و كلمه * ( « حِجارَةً مِنْ طِينٍ » ) * به
--> ( 1 ) مجمع البيان ، ج 9 ، ص 156 و 157 . ( 2 ) روح المعانى ، ج 27 ، ص 12 .