السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

567

تفسير الميزان ( فارسي )

براى اينكه در آيه مورد بحث سخن دل او را حكايت مىكند ، و در آيه سوره هود آثار دلخوريش از ايشان را كه در رخساره اش هويدا شده بود نقل مىكند . و اين توجيه ما بهتر از توجيهى است كه جمعى از مفسرين « 1 » كرده‌اند كه جمله * ( « قَوْمٌ مُنْكَرُونَ » ) * سخن زبانى ابراهيم بوده ، و تقدير آيه چنين است : « انتم قوم منكرون » ( براى اينكه ميزبان كريم و بزرگوارى چون ابراهيم هرگز به ميهمان تازه وارد خود نمىگويد : عليكم السلام شما مردمى ناشناخته هستيد ) . * ( « فَراغَ إِلى أَهْلِه فَجاءَ بِعِجْلٍ سَمِينٍ » ) * كلمه « روغ » كه مصدر فعل ماضى « راغ » است - به طورى كه راغب گفته « 2 » - به معناى اين است كه انسان طورى از حضور حاضران برود كه نفهمند براى چه مىرود ، و خلاصه با نوعى حيله برود . ديگران گفته‌اند به معناى رفتن پنهانى است . ولى برگشت معناى اولى هم به همان معناى دوم است . و مراد از « عجل سمين » گوساله چاقى است كه بريان كرده باشند ، هر چند ظاهر - لفظ همان گوساله چاق است ، چون دنبالش آمده * ( « فَقَرَّبَه إِلَيْهِمْ » ) * بعد از آنكه آن را نزد ميهمانان آوردند ، ابراهيم آن را نزديك ايشان برد . ممكن هم هست حرف « فاء » را فصيحه بگيريم و بگوييم تقدير كلام « فجاء بعجل سمين فذبحه و شواه و قربه اليهم » است ، يعنى پس گوساله اى چاق آورد ، و آن را ذبح كرد ، و سپس كباب نموده نزديك ميهمانان گذاشت . * ( « فَقَرَّبَه إِلَيْهِمْ قالَ ألا تَأْكُلُونَ » ) * طعام را نزديك ايشان برد ، و گفت چرا نمىخوريد . چون ميهمانان را بشر پنداشته بود . * ( « فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً قالُوا لا تَخَفْ . . . » ) * در اين جمله كلمه « فاء » فصيحه است ، و از حذف جزئياتى از كلام خبر مىدهد و تقدير كلام چنين است : « فلم يمدوا اليه أيديهم ، فلما رأى ذلك نكرهم ، و أوجس منهم خيفة - ميهمانان دست به سوى آن طعام دراز نكردند ، و ابراهيم چون اين را بديد بدش آمد و از ايشان احساس ترس كرد » و كلمه « ايجاس » كه مصدر فعل ماضى « اوجس » است به معناى احساس در باطن قلب مىباشد . و كلمه « خيفة » به معناى نوعى ترس است ، و معناى جمله اين است

--> ( 1 ) روح المعانى ، ج 27 ، ص 10 . ( 2 ) مفردات راغب ، ماده « روغ » .