السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
521
تفسير الميزان ( فارسي )
هستند ، هم علم از طريق اقربيت و هم علم از طريق گرفتن ملائكه و نوشتن اعمال بندگان . بعضى ديگر از مفسرين « 1 » كلمه « اذ » را اصلا ظرفيه ندانستهاند بلكه آن را تعليلى و به معناى « زيرا » گرفته و گفتهاند : علمى را كه از مفاد جمله * ( « وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْه مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ » ) * استفاده مىشود ، با مفاد مدخول خودش تعليل مىكند ( كه معناى آن و مدخولش چنين مىشود : زيرا دو فرشته گيرنده كه در راست و چپ هر انسان نشستهاند اعمال او را مىگيرند ) . در رد اين نظريه مىگوييم : اين از مذاق قرآن كريم بدور است كه علم خداى تعالى را با علم ملائكه يا حفظ و نوشتن آنها تعليل كند . و جمله * ( « عَنِ الْيَمِينِ وَعَنِ الشِّمالِ قَعِيدٌ » ) * مىخواهد موقعيتى را كه ملائكه نسبت به انسان دارند تمثيل كند ، و دو طرف خير و شر انسان را كه حسنات و گناهان منسوب به آن دو جهت است به راست و چپ محسوس انسان تشبيه نمايد ، ( و گر نه فرشتگان موجوداتى مجردند كه در جهت قرار نمىگيرند ) . * ( « ما يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْه رَقِيبٌ عَتِيدٌ » ) * - كلمه « لفظ » به معناى پرت كردن است ، و اگر سخن گفتن را لفظ ناميدهاند ، به نوعى تشبيه است . و كلمه « رقيب » به معناى محافظ ، و كلمه « عتيد » به معناى كسى است كه فراهم كننده مقدمات آن ضبط و حفظ است ، خلاصه يكى مقدمات را براى ديگرى فراهم مىكند تا او از نتيجه كار وى آگاه شود . و اين آيه شريفه بعد از جمله * ( « إِذْ يَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّيانِ » ) * كه آن نيز در باره فرشتگان موكل است ، دوباره راجع به مراقبت دو فرشته سخن گفته با اينكه جمله اول تمامى كارهاى انسان را شامل مىشد و جمله دوم تنها راجع به تكلم انسان است ، از باب ذكر خاص بعد از عام است كه در همه جا مىفهماند گوينده نسبت به خاص عنايتى بيشتر دارد ، ( مثل اينكه شما به پسر بزرگ خود وصيت كنى ارحام و خويشاوندان را پاس بدار ، فلان پسر عمويت را پاس بدار ، كه مىرساند در باره آن شخص عنايتى بيشتر دارى ) . * ( « وَجاءَتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذلِكَ ما كُنْتَ مِنْه تَحِيدُ » ) * كلمه « حيد » كه مصدر فعل « تحيد » است به معناى عدول و برگشتن به عنوان فرار است ، ( كسى كه به منظور فرار دارد راه خود را كج مىكند ، اين حالت را عرب « حيد » مىگويد ) و مراد از سكره و مستى موت ، حال نزع و جان كندن آدمى است ، كه مانند مستان
--> ( 1 ) روح المعانى ، ج 26 ، ص 179 .