السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
520
تفسير الميزان ( فارسي )
كم را گرفته كه همه بفهمند ، و به اين حد اكتفاء كرده كه بفرمايد : « ما از طناب وريد به او نزديكتريم » . و يا در جاى ديگر قريب به اين معنا را آورده بفرمايد : « أَنَّ اللَّه يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِه - خدا بين انسان و قلبش واسطه و حائل است » . مفسرين در معناى اين آيه وجوه زيادى ذكر كردهاند كه چون فائده اى در نقل آن نديديم از نقلش صرفنظر نموده خواننده را به مراجعه كتب آنان توصيه مىكنيم « 1 » . * ( « إِذْ يَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّيانِ عَنِ الْيَمِينِ وَعَنِ الشِّمالِ قَعِيدٌ » ) * كلمه « تلقى » و « تلقن » به معناى گرفتن است . و مراد از « متلقيان » به طورى كه از سياق استفاده مىشود دو فرشته اى است كه موكل بر انسانند ، و عمل او را تحويل گرفته آن را با نوشتن حفظ مىكنند . و جمله * ( « عَنِ الْيَمِينِ وَعَنِ الشِّمالِ قَعِيدٌ » ) * در تقدير « عن اليمين قعيد و عن الشمال قعيد » است يعنى دو فرشته اى كه يكى در سمت راست نشسته و يكى در سمت چپ نشسته . و منظور از سمت راست و سمت چپ ، راست و چپ آدمى است . و كلمه « قعيد » به معناى قاعد ، يعنى نشسته مىباشد . و حرف « اذ » در جمله * ( « إِذْ يَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّيانِ » ) * ظاهرا متعلق به محذوف است ، و تقدير آن « اذكر اذ يتلقى المتلقيان » است ، يعنى به ياد آر و متوجه باش اين را كه دو فرشته عمل انسان را مىگيرند . و منظور از اين دستور اين است كه به علم خداى تعالى اشاره كند و بفهماند كه خداى سبحان از طريق نوشتن اعمال انسانها توسط ملائكه به اعمال انسان علم دارد ، علاوه بر آن علمى كه بدون وساطت ملائكه و هر واسطه اى ديگر دارد . بعضى از مفسرين « 2 » گفتهاند كه : ظرف مذكور متعلق به كلمه « أقرب » در آيه قبل است ، و معناى آن اين است كه : ما از رگ وريد به او نزديكتريم زمانى كه فرشتگان موكل او اعمالش را براى نوشتن مىگيرند . ولى به نظر مىرسد كه وجه قبلى با سياق موافقتر باشد ، براى اينكه در اين وجه بر اين اساس ظرف را متعلق به كلمه « اقرب » دانسته كه غرض عمده بيان اقربيت خداى تعالى به انسان و علمش به اوضاع و احوال او باشد ، و بقيه جزئيات مقصود اصلى نيستند ، بلكه پيرامون همان غرض عمده دور مىزنند ، در حالى كه ظاهر سياق و مخصوصا با در نظر گرفتن آيه بعدى اين است كه هر دو قسم علم مقصود اصلى و مستقل
--> ( 1 ) مجمع البيان ، ج 9 ، ص 144 . ( 2 ) روح المعانى ، ج 26 ، ص 179 .