السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
508
تفسير الميزان ( فارسي )
* ( « بَلْ كَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمَّا جاءَهُمْ فَهُمْ فِي أَمْرٍ مَرِيجٍ » ) * كلمه « مرج » كه كلمه « مريج » از آن مشتق شده به معناى اختلاط و اشتباه است ، و در آيه شريفه از آنچه كه آيه قبلى اشاره اى به آن داشت اعراض كرده . توضيح اينكه از آيه قبلى اين معنا به ذهن مىرسيد كه كفار به اين حقيقت جاهلند كه خدا عالم است ، و اگر از مساله بعث و رجوع تعجب مىكنند بدين جهت است كه نمىدانند خدا دانا است و چيزى از احوال و آثار خلقش از او پنهان نيست ، و نمىدانند كه تمامى اين جزئيات در لوح محفوظ نزد او نوشته شده ، به طورى كه حتى ذرهاى از قلمش نيفتاده . و چون از آيه قبلى بوى چنين توهمى مىآمد ، آيه مورد بحث با كلمه « بل » مىخواهد آن را رد كند ، و بفرمايد : انكار كفار نسبت به قيامت از جهلشان به مقام پروردگار و به علم او به جزئيات نيست ، و حتى تجاهل هم نمىخواهند بكنند ، بلكه اينان به طور كلى منكر حقند و چون فهميدهاند مساله معاد حق است آن را هم انكار مىكنند ، پس اينان از اين جهت منكر حقند كه با آن معاند و دشمناند ، نه اينكه جاهل محق باشند ، و از ادراك حق قاصر باشند ، پس ايشان در وصفى مريج بسر مىبرند ، و با وضعى نامنظم و گيج كننده حق را درك مىكنند ، و در عين حال تكذيب هم مىكنند ، با اينكه لازمه درك حق و علم به حقانيت هر چيز اين است كه آن را تصديق نموده به آن ايمان بياورند . بعضى از مفسرين « 1 » گفتهاند : منظور از اينكه فرمود « در امرى مريج هستند » اين است كه بعد از انكار حق دچار تحير و سرگردانى شدهاند ، و معطل ماندهاند كه چه بگويند . يك وقت مىگويند : پيامبر به خدا دروغ مىبندد ، يك وقت ديگر مىگويند او ساحر است ، يا مىگويند شاعر است ، يا مىگويند كاهن است ، و يا مىگويند مضرت ديده ( يعنى أجنه به او لطمه زدهاند ) . و به همين جهت دنبال اين كلام ، آيات و نشانه هاى علم و قدرت خودش را آورده تا سرزنشى به ايشان باشد ، و سپس به عنوان تهديد سرنوشت امتهاى گذشته را نقل مىكند كه به جرم تكذيب حق چگونه هلاك و منقرض شدند . * ( « أفَلَمْ يَنْظُرُوا إِلَى السَّماءِ فَوْقَهُمْ كَيْفَ بَنَيْناها وَزَيَّنَّاها وَما لَها مِنْ فُرُوجٍ » ) * كلمه « فروج » جمع « فرجه » يعنى سوراخ و شكاف است . و اگر كلمه « سماء » را مقيد كرد به كلمه « فوقهم - بالاى سرشان » به اين منظور بوده كه بفهماند هر چيز را انكار
--> ( 1 ) مجمع البيان ، ج 9 ، ص 141 .