السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
507
تفسير الميزان ( فارسي )
من باشد و مشتى ديگرش خاك يك فرد ديگر ، و يا مشتى از آن سر و گردن من باشد و مشتى ديگرش دست و پاى من . آيه مورد بحث جواب مىدهد كه : ما دانا هستيم به آنچه كه زمين از بدنهاى شما مىخورد ، و آنچه از بدنهايتان ناقص مىسازد ، و علم ما چنان نيست كه جزئى از اجزاء شما را از قلم بيندازد تا برگرداندن آن به خاطر نامعلوم بودن دشوار و يا نشدنى باشد . ممكن هم هست معنايش چنين باشد : ما مىدانيم چه كسى از آنان مىميرد و در زمين دفن مىشود ، و در نتيجه از جمع آنان يك انسان كم مىگردد . در احتمال اول كلمه « من » تبعيضى و در احتمال دوم بيانيه خواهد بود . * ( « وَعِنْدَنا كِتابٌ حَفِيظٌ » ) * - يعنى و نزد ما كتابى است كه حافظ هر چيز است ، بلكه آثار و احوال هر چيزى را هم ضبط مىكند . و يا معنايش اين است كه : نزد ما كتابى است كه خود آن كتاب محفوظ است و حوادث ، آن را دچار دگرگونى و تحريف نمىكند . و آن كتاب عبارت است از لوح محفوظ كه تمامى آنچه بوده ، و آنچه هست و آنچه تا قيامت خواهد بود در آن كتاب محفوظ است . و اينكه بعضى از مفسرين « 1 » گفتهاند كه « مراد از كتاب نامه هاى اعمال است » سخن درستى نيست ، اولا از اين جهت كه خدا اين كتاب را حافظ آنچه زمين از مردم كم مىكند معرفى كرده و آنچه زمين از مردم كم مىكند ربطى به اعمال كه كتاب اعمال حافظ آن است ندارد . و ثانيا خداى سبحان اين كتاب را در كلام مجيدش به لوح محفوظ توصيف كرده نه به نامه اعمال . پس حمل اين كتاب كه مورد بحث است بر نامه اعمال آن هم بدون شاهد قرآنى حمل صحيحى نيست . و حاصل جوابى كه خداى تعالى به كفار و منكرين معاد مىدهد ، اين است كه كفار خيال كردهاند مردن و خاك شدن و متلاشى شدن ذرات وجودشان ، به طورى كه ديگر اجزاى آن تمايزى از هم نداشته باشند ، آنان را براى ما هم مجهول الاجزاء مىكند ، و ديگر نمىتوانيم آن اجزاء را جمعآورى نموده ، دوباره برگردانيم . و ليكن اين خيال ، خيالى است باطل ، براى اينكه ما مىدانيم چه كسى از ايشان مرده ، و اجزاى بدنش كه قبلا به صورت گوشت يا خون يا استخوان بود فعلا به چه صورتى درآمده و كجا رفته ؟ همه را مىدانيم ، و نزد ما كتابى حفيظ است كه هر چيزى در آن ثبت است و آن عبارت است از لوح محفوظ .
--> ( 1 ) مجمع البيان ، ج 9 ، ص 140 .