السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
482
تفسير الميزان ( فارسي )
مىكند . * ( « وَلا تَنابَزُوا بِالأَلْقابِ بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الإِيمانِ » ) * - كلمه « نبز » - به فتح حرف اول و دوم - به معناى لقب است ، و - به طورى كه گفتهاند « 1 » - اختصاص دارد به لقبهاى زشت . پس « تنابز » كه باب تفاعل و طرفينى است به معناى اين است كه مسلمانان به يكديگر لقب زشت از قبيل فاسق ، سفيه و امثال آن بدهند . و مراد از كلمه « اسم » در جمله * ( « بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ » ) * ذكر است ، و از اين باب است كه در فارسى هم مىگوييم اسم فلانى به سخاوت در رفته ، يعنى ذكرش سر زبانها است . و بنا بر اين معناى « بئس الاسم » ، « بئس الذكر » است ، يعنى بد ذكرى است ذكر مردمى كه ايمان آوردهاند به فسوق ، و اينكه آنان را به بدى ياد كنى ، چون مؤمن بدان جهت كه مؤمن است سزاوارتر است كه همواره به خير ياد شود ، و به او طعنه زده نشود ، و بايد چيزى كه اگر بشنود ناراحت مىشود در باره اش گفته نشود ، مثلا نگويند پدرش چنين ، و يا مادرش چنان بوده . ممكن هم هست مراد از كلمه « اسم » سمت و علامت باشد ، و معناى جمله اين باشد كه : بد علامتى است اينكه انسانى را بعد از ايمان به داغ فسوق علامت بگذارى ، و به علامتى زشت يادش كنى ، مثلا به كسى كه يك روزى گناهى كرده و بعد توبه نموده ، تا آخر عمرش به او بگويند فلان كاره . و يا معنا اين باشد كه : اين بد علامتى است كه تو با بدگويى مردم براى خود قرار مىدهى ، و همه تو را به عنوان مردى بد زبان بشناسند كه همواره افراد را به زشتى ياد مىكنى . و به هر يك از اين معانى باشد جمله مذكور اشاره اى به حكمت نهى دارد . * ( « وَمَنْ لَمْ يَتُبْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ » ) * - يعنى هر كس توبه نكند و از اين گونه گناهان كه سابقا كرده بوده دست بر ندارد ، و با اين كه بر آن نهى نازل شده هم چنان مرتكب شود ، و از آن پشيمان نگردد ، و با ترك آن به سوى خداى سبحان برگشت نكند ، چنين كسانى حقا ستمكارند ، چون با اينكه خداى تعالى علمشان را از معاصى دانسته و از آن نهى فرموده ، با اين حال عمل بدى نمىدانند . از جمله مورد بحث يعنى جمله * ( « وَمَنْ لَمْ يَتُبْ . . . » ) * اين معنا هم فهميده مىشود كه در زمان نزول آيه كسانى از مؤمنين بودهاند كه مرتكب چنين گناهى مىشدند .
--> ( 1 ) روح المعانى ، ج 26 ، ص 154 .