السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
427
تفسير الميزان ( فارسي )
و آن گاه جمله * ( « فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ » ) * متفرع شده است بر جمله * ( « فَعَلِمَ ما فِي قُلُوبِهِمْ » ) * و همچنين جمله معطوف بر آن ، يعنى جمله * ( « وَأَثابَهُمْ فَتْحاً قَرِيباً . . . » ) * . و مراد از « فتح قريب » فتح خيبر است - اين طور از سياق استفاده مىشود - و همچنين مراد از * ( « مَغانِمَ كَثِيرَةً يَأْخُذُونَها » ) * ، غنائم خيبر است . بعضى « 1 » هم گفتهاند : مراد از فتح قريب ، فتح مكه است . ولى سياق با اين قول مساعد نيست . و جمله * ( « وَكانَ اللَّه عَزِيزاً حَكِيماً » ) * به اين معنا است كه خدا در آنچه اراده مىكند مسلط و غالب است ، و نيز آنچه را اراده مىكند متقن انجام مىدهد نه گزافى و كدره اى . * ( « وَعَدَكُمُ اللَّه مَغانِمَ كَثِيرَةً تَأْخُذُونَها فَعَجَّلَ لَكُمْ هذِه . . . » ) * مراد از اين * ( « مَغانِمَ كَثِيرَةً » ) * كه مؤمنين به زودى آنها را به دست مىآورند اعم از غنيمتهاى خيبر و غير خيبر است ، كه بعد از مراجعت از حديبيه به دست آنان افتاد ، در نتيجه جمله * ( « فَعَجَّلَ لَكُمْ هذِه » ) * اشاره است به غنيمتهاى مذكور در آيه قبلى ، يعنى غنيمتهاى خيبر ، كه از شدت نزديكى به منزله غنيمت بدست آمده به حساب آورده . البته اين در صورتى است كه آيه شريفه با آيات سابق نازل شده باشد ، و اما بنا بر احتمالى كه بعضى « 2 » دادهاند كه اين آيه بعد از فتح خيبر نازل شده ، در آن صورت معناى كلمه « هذه » روشن است . چيزى كه هست معروف همين است كه سوره فتح تمامىاش بعد از حديبيه و قبل از رسيدن به مدينه نازل شده . بعضى از مفسرين « 3 » گفتهاند : كلمه « هذه » اشاره است به بيعت در حديبيه و در زير آن درخت . ليكن خواننده به نادرستى اين قول واقف است . * ( « وَكَفَّ أَيْدِيَ النَّاسِ عَنْكُمْ » ) * - بعضى « 4 » گفتهاند مراد از كلمه « ناس » دو قبيله اسد و غطفان است كه تصميم گرفتند بعد از مراجعت رسول خدا ( ص ) از خيبر به مدينه حمله نموده اموال و زن و بچه مسلمين را به غارت ببرند ، و ليكن خداى تعالى وحشتى در دل آنان انداخت كه از اين كار بازشان داشت . بعضى « 5 » ديگر گفتهاند : مراد از « ناس » مالك بن عوف و عيينة بن حصين با بنى اسد و غطفان است كه در جنگ خيبر آمدند تا يهوديان را يارى دهند ولى خداى تعالى ترس را بر دلهايشان مسلط كرد و از نيمه راه برگشتند .
--> ( 1 و 2 و 3 و 4 ) روح المعانى ، ج 26 ، ص 109 . ( 5 ) مجمع البيان ، ج 9 ، ص 116 .