السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
428
تفسير الميزان ( فارسي )
بعضى « 1 » ديگر گفتهاند : مراد از « ناس » اهل مكه و افراد پيرامون مكه است كه دست به جنگ نزدند ، و به صلح قناعت كردند . * ( « وَلِتَكُونَ آيَةً لِلْمُؤْمِنِينَ » ) * - اين جمله عطف است بر مطالبى كه در تقدير است ، و تقدير كلام چنين است كه : خداى تعالى مسلمانان را به اين فتح و غنيمتهاى بسيار و ثوابهاى اخروى وعده داد ، براى اينكه چنين و چنان شود ، و براى اينكه تو آيتى باشى ، يعنى علامت و نشانه اى باشى ، تا آنان را به حق راهنمايى كنى ، و بفهمانى كه پروردگارشان در وعده اى كه به پيغمبر خود مىدهد صادق ، و در پيشگوييهايش راستگو است . اين سوره مشتمل بر يك عده پيشگويى و اخبار غيبى است كه همينها هدايتى است براى مردم با تقوى ، مثلا جلوتر از آنكه مساله حركت به سوى مكه پيش بيايد فرموده بود : « سَيَقُولُ لَكَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الأَعْرابِ شَغَلَتْنا . . . » ، و پيش از آنكه غنيمتى به دست آيد ، فرموده بود : « سَيَقُولُ الْمُخَلَّفُونَ إِذَا انْطَلَقْتُمْ . . . » . و نيز فرموده بود : « قُلْ لِلْمُخَلَّفِينَ مِنَ الأَعْرابِ سَتُدْعَوْنَ . . . » . و همچنين در آيات مورد بحث از به دست آمدن فتح و غنيمت خبر داده بود ، و در آيات بعد فرموده : * ( « وَأُخْرى لَمْ تَقْدِرُوا عَلَيْها . . . » ) * و باز بعد از آن مىفرمايد : * ( « لَقَدْ صَدَقَ اللَّه رَسُولَه الرُّؤْيا . . . » ) * . * ( « وَيَهْدِيَكُمْ صِراطاً مُسْتَقِيماً » ) * - اين جمله عطف است بر جمله « تكون » يعنى همه اينها براى اين بود كه آيتى باشى براى مؤمنين ، و براى اين بود كه شما را به سوى صراط مستقيم كه طريقى است رساننده به اعلاء كلمه حق و بسط دين ، هدايت فرمايد . بعضى از مفسرين « 2 » گفتهاند : صراط مستقيم ثقه و اعتماد و توكل بر خدا است ، در هر كارى كه مىكنيد . ولى معنايى كه ما كرديم با سياق موافقتر است . * ( « وَأُخْرى لَمْ تَقْدِرُوا عَلَيْها قَدْ أَحاطَ اللَّه بِها وَكانَ اللَّه عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيراً » ) * يعنى : به شما غنيمتهاى ديگرى وعده داده كه خود شما قادر بر به دست آوردن آن نبوديد ، خدا به آن احاطه و تسلط داشت ، و خدا بر هر چيزى قادر است . پس كلمه « اخرى » ، مبتداء و جمله * ( « لَمْ تَقْدِرُوا عَلَيْها » ) * صفت آن است ، و جمله « * ( قَدْ أَحاطَ اللَّه بِها ) * » خبر ثانى آن است ، و خبر اولش حذف شده ، كه تقدير كلام چنين است : « ثمة غنائم اخرى » يعنى : در اين بين غنيمتهاى ديگر نيز هست كه خدا بر آن احاطه دارد .
--> ( 1 و 2 ) روح المعانى ، ج 26 ، ص 109 .