السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
426
تفسير الميزان ( فارسي )
* ( « لَقَدْ رَضِيَ اللَّه . . . » ) * است ، و مراد از * ( « ما فِي قُلُوبِهِمْ » ) * حسن نيت و صدق آن در بيعتشان است ، چون عملى مرضى خداى تعالى واقع مىشود كه نيت در آن صادق و خالص باشد ، نه اينكه صورتش زيبا و جالب باشد . پس معناى آيه مورد بحث اين است كه : خداى تعالى از صدق نيت و خلوص آنها در بيعت كردنشان با تو آگاه است . ولى بعضى از مفسرين « 1 » گفتهاند : مراد از * ( « ما فِي قُلُوبِهِمْ » ) * ايمان و صحت آن و حب دين و حرص بر آن است . بعضى « 2 » ديگر گفتهاند : غيرت و تصميم بر نشان ندادن نرمى در برابر مشركين و صلح با ايشان است . و سياق آيه با هيچ يك از اين دو وجه سازگار نيست و اين بر كسى پوشيده نمىباشد . حال اگر بگويى : مراد از * ( « ما فِي قُلُوبِهِمْ » ) * مطلق آنچه در دلهايشان بوده نيست ، بلكه مراد نيت صادق و خالص آنان در خصوص بيعت است ، كه قبلا هم گفته شد ، و علم خداى تعالى به چنين نيت صادقانه و خالصانه باعث خشنودى او شده ، نه اينكه رضا و خشنودى او باعث و سبب علم او باشد ، و لازمه اين حرف آن است كه رضايت را تفريع بر علم كرده و فرموده باشد : « لقد علم ما فى قلوبهم فرضى عنهم » نه اينكه علم را متفرع بر رضايت كرده باشد همانطور كه در آيه كرده است . در پاسخ مىگوييم : همانطور كه مسبب متفرع بر سبب است ، از اين جهت كه وجودش موقوف به وجود آن است ، همچنين سبب هم متفرع بر مسبب هست ، حال چه سبب تام و چه ناقص از اين جهت كه انكشاف و ظهور سبب به وسيله مسبب است ، و رضايت همانطور كه در سابق گفتيم صفت فعلى خداى تعالى است كه از مجموع علم خدا و عمل صالح عبد منتزع مىشود . بايد عبد عمل صالح بكند تا رضايت خدا كه همان ثواب و جزاى او است محقق شود . و آنچه در مقام ما رضايت از آن انتزاع مىشود مجموع علم خدا است به آنچه در دلهاى مؤمنين است ، و به انزال سكينت بر آن دلها ، و به ثوابى كه به صورت فتح قريب و مغانم كثيره به آنان داد ، رضايت از مجموع اينها انتزاع شده . پس جمله * ( « فَعَلِمَ ما فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ . . . » ) * ، متفرع است بر جمله * ( « لَقَدْ رَضِيَ اللَّه عَنِ الْمُؤْمِنِينَ » ) * تا كشف كند حقيقت آن رضايت چيست ، و دلالت كند بر مجموع امورى كه با تحقق آنها رضايت متحقق مىشود .
--> ( 1 و 2 ) روح المعانى ، ج 29 ، ص 108 .