السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
410
تفسير الميزان ( فارسي )
خدا است ، آيات بسيارى در قرآن عزيز آمده ، مانند آيه « مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّه » « 1 » و آيه « فَإِنَّهُمْ لا يُكَذِّبُونَكَ وَلكِنَّ الظَّالِمِينَ بِآياتِ اللَّه يَجْحَدُونَ » « 2 » ، و آيه « لَيْسَ لَكَ مِنَ الأَمْرِ شَيْءٌ » « 3 » . * ( « فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِه » ) * - كلمه « نكث » به معناى پيمانشكنى و نقض بيعت است . جمله مورد بحث تفريع و نتيجه گيرى از جمله * ( « إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّه » ) * است و معناى مجموع آن دو چنين است : حال كه بيعت تو بيعت خدا است پس كسى كه بيعت تو را بشكند شكننده بيعت خدا است ، و به همين جهت بجز خودش كسى متضرر نمىشود ، هم چنان كه اگر وفا كند كسى جز خودش از آن بيعت سود نمىبرد ، چون خدا غنى از همه عالم است . * ( « وَمَنْ أَوْفى بِما عاهَدَ عَلَيْه اللَّه فَسَيُؤْتِيه أَجْراً عَظِيماً » ) * - اين جمله وعده جميلى است به كسانى كه عهد و بيعت خدا را حفظ مىكنند ، و به آن وفا مىنمايند . و اين آيه خالى از اشاره به اين نكته نيست كه رسول خدا ( ص ) در هنگام بيعت دست خود را روى دست مردم مىگذاشت ، نه اينكه مردم دست روى دست آن جناب بگذارند . مفسرين در معناى جمله * ( « يَدُ اللَّه فَوْقَ أَيْدِيهِمْ » ) * اقوال ديگرى دارند : بعضى « 4 » گفتهاند : استعاره اى است تخييليه ، كه به منظور تاكيد مطالب قبل آمده ، و اين را تقرير مىكند كه بيعت با رسول ، بيعت با خدا است ، بدون هيچ گونه تفاوت ، پس كانه اينطور به خيالها انداخته كه خدا هم يكى از بيعت شوندگان است ، آن وقت براى خدا دستى اثبات مىكند كه بالاى دست بيعت كنندگان جاى دست رسول قرار مىگيرد . ولى چنين توجيهى با ساحت قدس خداى تعالى سازگار نيست ، و بزرگتر از آن است كه آدمى او را به وجهى به خيالش اندازد كه از آن منزه است . بعضى « 5 » ديگر گفتهاند : مراد از كلمه « يد » قوت و نصرت است ، پس « يد اللَّه » به معناى نصرت اللَّه و قوت اللَّه مىباشد ، مىخواهد بفرمايد قوت و نصرت خدا فوق قوت و نصرت مردم
--> ( 1 ) هر كس رسول را اطاعت كند در حقيقت خدا را اطاعت كرده . سوره نساء ، آيه 80 . ( 2 ) آنان تو را تكذيب نمىكنند ، بلكه ستمكاران آيات خدا را تكذيب مىكنند . سوره انعام ، آيه 33 . ( 3 ) تو از خود هيچ اختيارى ندارى . سوره آل عمران ، آيه 128 . ( 4 و 5 ) روح المعانى ، ج 26 ، ص 96 - 97 .