السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
405
تفسير الميزان ( فارسي )
دعوت مردم آن را مىپذيرفتند . پس با فتح مكه گناهانى كه رسول خدا ( ص ) نزد مشركين داشت آمرزيده شد ، يعنى ديگر نتوانستند دست از پا خطا كنند . مامون عرضه داشت . خدا خيرت دهد يا ابا الحسن « 1 » . و در تفسير عياشى از منصور بن حازم ، از امام صادق ( ع ) روايت كرده كه فرمود : از روزى كه آيه « إِنِّي أَخافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ » نازل شد ، رسول خدا ( ص ) آرام و قرار نداشت ، و مرتب از آن سخن مىگفت تا آنكه سوره فتح نازل شد ، ديگر از آن آيه سخنى نگفت ، و آن را مثل سابق مكرر براى مردم نخواند « 2 » . مؤلف : اين معنا از طرق اهل سنت نيز روايت شده ، ولى حديث خالى از شبهه نيست ، چون از آن برمىآيد كه قبول كرده كلمه « ذنب » به معناى نافرمانى خدا ، و منافى با عصمت است ، در حالى كه گفتيم معنايش اين نيست . و در كافى به سند خود از جميل روايت كرده كه گفت : من از امام صادق ( ع ) از معناى آيه * ( « هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ » ) * پرسيدم كه اين سكينت چيست ؟ فرمود : ايمان است هم چنان كه دنبالش فرمود : * ( « لِيَزْدادُوا إِيماناً مَعَ إِيمانِهِمْ » ) * « 3 » مؤلف : ظاهر اين روايت چنين مىرساند كه جمله * ( « لِيَزْدادُوا إِيماناً مَعَ إِيمانِهِمْ » ) * را تفسير براى سكينت گرفته ، و در همين معنا روايتى ديگر نيز هست . و نيز در همان كتاب به سند خود از ابى عمرو زبيرى از امام صادق ( ع ) روايت كرده كه گفت : به حضورش عرضه داشتم : اى عالم مرا خبر ده از اينكه كدام يك از اعمال نزد خدا أفضل است ؟ فرمود : آن چيزى كه ساير اعمال جز به وسيله آن قبول نمىشود . پرسيدم آن چيست ؟ فرمود : ايمان به خدايى كه جز او معبودى نيست ، اين از همه اعمال درجه اش بالاتر و منزلتش شريفتر و بركاتش بيشتر است . مىگويد : پرسيدم : آيا مرا از ايمان خبر نمىدهى كه آيا صرف گفتن شهادتين است و يا عمل كردن ؟ فرمود : ايمان همه اش عمل است ، و گفتن شهادتين هم عمل زبان است كه خدا وجوب آن را در كتابش و نور واضحش بيان كرده ، و دليلش از ناحيه عقل هم تمام است . كتاب هم شاهد عقل است ، و به سوى رهنمودهاى عقل مىخواند . عرضه داشتم : فدايت شوم توضيح بدهيد تا بفهمم . فرمود : ايمان ، حالات و درجات و صفات و منازلى دارد ، بعضى از آن
--> ( 1 ) عيون اخبار الرضا ، ج 1 ، ص 160 . ( 2 ) نور الثقلين ، ج 5 ، ص 47 به نقل از عياشى . ( 3 ) اصول كافى ، ج 2 ، ص 15 .