السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
393
تفسير الميزان ( فارسي )
غالب شود ، براى اينكه مىبينيم زياد شدن ايمان مؤمنين را به انزال سكينت در دلهاى آنان مستند مىكند . * ( « وَكانَ اللَّه عَلِيماً حَكِيماً » ) * - يعنى خدا جانبى منيع دارد ، به طورى كه هيچ چيزى بر او غالب نمىشود . و در عملش متقن و حكيم است و هيچ عملى جز به مقتضاى حكمتش نمىكند . و اين جمله بيانى است تعليلى براى جمله * ( « وَلِلَّه جُنُودُ السَّماواتِ وَالأَرْضِ » ) * هم چنان كه بيان تعليلى براى جمله * ( « هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّكِينَةَ . . . » ) * نيز هست . پس گويا فرموده : سكينت را براى زياد شدن ايمان مؤمنين نازل كرد ، و مىتواند نازل كند ، چون تمامى اسباب آسمانها و زمين در اختيار او است ، چون او عزيز و حكيم على الاطلاق است . * ( « لِيُدْخِلَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأَنْهارُ . . . » ) * اين آيه تعليلى ديگر براى انزال سكينت در قلوب مؤمنين است ، البته تعليلى است به حسب معنا ، هم چنان كه جمله * ( « لِيَزْدادُوا إِيماناً » ) * تعليلى است به حسب لفظ ، گويا فرموده : اگر مؤمنين را اختصاص داد به سكينت و ديگران را از آن محروم كرد ، براى اين بود كه ايمان آنان اضافه شود . و حقيقت اين اضافه شدن اين است كه آنان را داخل بهشت و كفار را داخل دوزخ كند . پس جمله « ليدخل » يا بدل از جمله « ليزدادوا . . . » است ، و يا عطف بيان آن . و در اينكه متعلق لام در « ليدخل » چيست ؟ مفسرين اقوال ديگرى دارند ، مثل اينكه متعلق باشد به جمله « فتحنا » « 1 » يا جمله « يزدادوا » « 2 » يا به همه مطالب قبل « 3 » و از اين قبيل اقوالى كه فايده اى در نقل آنها نيست . و اگر مؤمنات را در آيه ، ضميمه مؤمنين كرد براى اين است كه كسى توهم نكند بهشت و تكفير گناهان مختص مردان است ، چون آيه در سياق سخن از جهاد است ، و جهاد و فتح بدست مردان انجام مىشود ، و به طورى كه گفتهاند : در چنين مقامى اگر كلمه مؤمنات را نمىآورد ، جاى آن توهم مىبود . و ضمير در « خالدين » و در * ( « يُكَفِّرَ عَنْهُمْ سَيِّئاتِهِمْ » ) * هم به مؤمنين برمىگردد و هم به مؤمنات و اگر تنها ضمير مذكر آورد به خاطر تغليب است . و جمله * ( « وَكانَ ذلِكَ عِنْدَ اللَّه فَوْزاً عَظِيماً » ) * بيان اين معنا است كه دخول در چنين حياتى سعادت حقيقى است ، و شكى هم در آن نيست ، چون نزد خدا هم سعادت حقيقى است و او جز حق نمىگويد .
--> ( 1 و 2 و 3 ) روح المعانى ، ج 26 ، ص 94 .