السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
388
تفسير الميزان ( فارسي )
تعبير به انزال كرده است . و مراد از اينكه فرمود : تا ايمان خود را زياد كنند ، شدت يافتن ايمان به چيزى است ، چون ايمان بهر چيز عبارت است از علم به آن به اضافه التزام به آن ، به طورى كه آثارش در عملش ظاهر شود ، و معلوم است كه هر يك از علم و التزام مذكور ، امورى است كه شدت و ضعف مىپذيرد ، پس ايمان كه گفتيم عبارت است از علم و التزام نيز شدت و ضعف مىپذيرد . پس معناى آيه اين است كه : خدا كسى است كه ثبات و اطمينان را كه لازمه مرتبه اى از مراتب روح است در قلب مؤمن جاى داد ، تا ايمانى كه قبل از نزول سكينت داشت بيشتر و كاملتر شود . گفتارى در باره ايمان و زياد شدن آن ايمان ، تنها و صرف علم نيست ، به دليل آيات زير كه از كفر و ارتداد افرادى خبر مىدهد كه با علم به انحراف خود كافر و مرتد شدند ، مانند آيه « إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلى أَدْبارِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى » « 1 » و آيه « إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّه وَشَاقُّوا الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدى » « 2 » و آيه « وَجَحَدُوا بِها وَاسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ » « 3 » و آيه « وَأَضَلَّه اللَّه عَلى عِلْمٍ » « 4 » ، پس بطورى كه ملاحظه مىفرماييد اين آيات ، ارتداد و كفر و جحود و ضلالت را با علم جمع مىكند . پس معلوم شد كه صرف علم به چيزى و يقين به اينكه حق است ، در حصول ايمان كافى نيست ، و صاحب آن علم را نمىشود مؤمن به آن چيز دانست ، بلكه بايد ملتزم به مقتضاى علم خود نيز باشد ، و بر طبق مؤداى علم عقد قلب داشته باشد ، به طورى كه آثار عملى علم - هر چند فى الجمله - از وى بروز كند ، پس كسى كه علم دارد به اينكه خداى تعالى ، الهى است كه جز او الهى نيست ، و التزام به مقتضاى علمش نيز دارد ، يعنى در مقام انجام
--> ( 1 ) كسانى كه بعد از روشن شدن راه هدايت برايشان باز هم پشت مىكنند . سوره محمد ، آيه 25 . ( 2 ) آنان كه بعد از روشن شدن راه هدايت برايشان ، باز كافر شدند و از راه خدا جلوگيرى كردند ، و با رسول دشمنى ورزيدند . سوره محمد ، آيه 32 . ( 3 ) آن را انكار كردند با اينكه به حقانيت آن يقين داشتند . سوره نمل ، آيه 14 . ( 4 ) خدا در عين اينكه عالم بودند گمراهشان كرد . سوره جاثيه ، آيه 23 .