السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

290

تفسير الميزان ( فارسي )

سخنان و افعالم و سيرتم و صورتم مخالف با سخنان و افعال و صورت و سيرت آنان باشد ، بلكه من نيز مانند آنان فردى از بشر هستم و همان آثار بشريت كه در آنان وجود داشت در من نيز وجود دارد و راه و روش آنان در زندگى همين راه و روش من بوده است . با اين جمله پاسخ اعتراضهايى كه به رسول خدا ( ص ) مىكردند داده مىشود ، مانند اعتراضى كه قرآن از ايشان حكايت كرده كه : « ما لِهذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعامَ وَيَمْشِي فِي الأَسْواقِ لَوْ لا أُنْزِلَ إِلَيْه مَلَكٌ فَيَكُونَ مَعَه نَذِيراً أَوْ يُلْقى إِلَيْه كَنْزٌ أَوْ تَكُونُ لَه جَنَّةٌ يَأْكُلُ مِنْها » « 1 » . و در جمله * ( « وَما أَدْرِي ما يُفْعَلُ بِي وَلا بِكُمْ » ) * مىخواهد از خود علم غيب را نفى كند ، و همان را خاطرنشان سازد كه آيه « لَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَما مَسَّنِيَ السُّوءُ » « 2 » خاطرنشان مىكند . فرقى كه بين اين دو آيه وجود دارد اين است كه آيه اعراف علم به مطلق غيب را نفى مىكند ، و دليلش را اين مىگيرد كه هم خيرى زياد نكرده و هم گرفتارى به او رسيده است . و آيه مورد بحث علم به غيب خاصى را نفى مىكند ، و آن حوادثى است كه ممكن است بعدها متوجه آن جناب و يا متوجه مخاطبين او شود ، چون مشركين - كه روى سخن با ايشان است - خيال مىكردند كسى كه داراى مقام رسالت مىشود - به فرضى كه چنين كسى پيدا شود - بايد خودش ذاتا داراى علم به غيب و نهانىها باشد و قدرتى غيبى مطلق داشته باشد ، هم چنان كه اين خيال از كلام آنها كه گفتند « چرا فرشته اى با او نيست . . . » و قرآن حكايتش كرده ، به خوبى فهميده مىشود ، لذا رسول گرامى خود را دستور مىدهد كه صريحا اعتراف كند كه : او هيچ نمىداند كه در آينده بر او و برايشان چه مىگذرد ، و در نتيجه علم غيب را از خود نفى كند ، و بگويد : كه آنچه از حوادث كه بر او و برايشان مىگذرد خارج از اراده و اختيار خود او است ، و او هيچ دخل و تصرفى در آنها ندارد ، بلكه ديگرى است كه آن حوادث را پيش مىآورد ، و او خداى سبحان است . پس اينكه فرمود : * ( « وَما أَدْرِي ما يُفْعَلُ بِي وَلا بِكُمْ » ) * همانطور كه علم به غيب را از خود نفى مىكند ، قدرت و دخالت خود را نيز نسبت به حوادثى كه در پس پرده غيب بنا است پيش

--> ( 1 ) اين چه پيغمبرى است كه طعام مىخورد ، و در بازارها آمد و شد مىكند ؟ اگر پيغمبر است چرا فرشته اى نازل نشد تا با او به كار انذار بپردازد ، و يا چرا گنجى در اختيارش قرار ندادند ، و يا چرا داراى باغى نشد تا از آن بخورد . سوره فرقان ، آيه 7 و 8 . ( 2 ) و اگر غيب مىدانستم هم خير بسيارى كسب مىكردم ، و هم بديها و گرفتاريها به من نمىرسيد . سوره اعراف ، آيه 188 .