السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

266

تفسير الميزان ( فارسي )

كه اين احتمال را تاييد مىكند كه مراد از جمله * ( « نَمُوتُ وَنَحْيا » ) * جمله « يموت بعضنا و يحيا بعضنا الآخر » باشد ، يعنى همواره بعضى مىميريم و بعض ديگر زنده مىمانيم ، بزرگسالان مىميرند و نوباوگان جاى آنها را مىگيرند و به اين وسيله بقاء نسل انسانى استمرار مىيابد . اين احتمال را جمله * ( « وَما يُهْلِكُنا إِلَّا الدَّهْرُ » ) * نيز تا اندازه اى تاييد مىكند ، براى اينكه اشعار به استمرار دارد . بنا بر اين ، معناى آيه چنين مىشود : مشركين گفتند حياتى نيست مگر همين حيات دنيايى ما كه با آن در دنيا زندگى مىكنيم ، پس لا يزال بعضى از ما يعنى سالخوردگان مىميرند ، و بعضى ديگر يعنى اخلاف و نسلهاى جديد زنده مىمانند ، و ما را جز دهر و روزگار كسى هلاك نمىكند ، اين گذشت زمان است كه هر نوى را كهنه ، و هر سالمى را فاسد ، و هر زنده اى را آماده مرگ مىسازد ، پس مساله مرگ عبارت از انتقال از خانه اى به خانه ديگر كه منتهى به بعث و بازگشت به سوى خدا باشد نيست . و چه بسا كه اين كلام ، گفتار بعضى از جاهلان و عوام از وثنيت عرب باشد ، و گر نه - با عقيده وثنيت سازگار نيست ، چون عقيده اى كه در بين وثنىها دائر است عقيده تناسخ است ، و آن اين است كه وقتى انسان ( البته انسان تكامل نيافته ) مىميرد ، جانش به كالبدى منتقل مىشود كه در حال خلقت است ، حال اگر جانى كه از بدن قبلى جدا شده در آن بدن سعادتى كسب كرده بوده ، منتقل به بدنى جديد مىشود ، و در آن بدن متنعم و سعادتمند مىگردد ، و اگر در بدن اول شقاوت كسب كرده باشد ، به بدنى متعلق مىشود كه در آن معذب باشد ، تا كيفر عمل خود را ببيند ، و همچنين از اين بدن به بدنى ديگر . و اين وثنىها منكر استناد مرگ به وساطت ملائكه نيستند ، آنها نيز قائلند كه مرگ هم مانند زندگى به وساطت ملائكه انجام مىشود . و به همين جهت كه گفتيم اعتقاد به تناسخ در بين وثنىها دائر بوده است . بعضى از مفسرين « 1 » گفته‌اند : مراد آيه ، همان تناسخ وثنىها است ، و معنايش اين است كه : وثنىها مىگويند زندگى همين زندگى دنيايى ما است ، و ما تا ابد از دنيا بيرون نمىشويم ، و اگر در دنيا مىميريم بعد از مردن به بدنى ديگر متعلق مىشويم ، و همچنين بعد از مردن آن بدن باز به بدنى ديگر مىرويم ، و ما را نابود نمىكند مگر دهر . و اين تفسير بد نيست ، و ليكن با گفتارى كه در ذيل از ايشان نقل مىكند كه

--> ( 1 ) روح المعانى ، ج 25 ، ص 153 .