السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
261
تفسير الميزان ( فارسي )
و اما اينكه اين دو طايفه در مرگ مساوى نيستند ، براى اين است كه مرگ همانطور كه برهانهاى روشن شهادت مىدهد ، انعدام و بطلان نفس انسانيت نيست ، و آن طور كه مبطلين مىپندارند كه آدمى بعد از مردن به كلى نابود مىشود نمىباشد ، بلكه مردن عبارت است از برگشتن به سوى خداى سبحان ، و انتقال از سراى دنيا به سرايى ديگر . از سرايى ناپايدار به سرايى پايدار و جاودان . سرايى كه مؤمن صالح در آن قرين سعادت و نعمت ، و ديگران در شقاوت و عذاب زندگى مىكنند . و خداى سبحان در كلمات سابقش به اين معنا اشاره نموده ، مىفرمايد : « كَذلِكَ يُحْيِ اللَّه الْمَوْتى » و نيز فرموده « ثُمَّ إِلى رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ » و كلماتى ديگر از اين قبيل . و نيز در كلمات آينده اش متعرض آن شده مىفرمايد : * ( « وَخَلَقَ اللَّه السَّماواتِ وَالأَرْضَ بِالْحَقِّ . . . » ) * . و آيه مورد بحث از نظر تركيب الفاظش ، و از نظر معنايى كه از آن فهميده مىشود ، مورد اختلاف مفسرين واقع شده و هر يك براى آن وجهى درست كردهاند ولى آنچه ما از سياق آن مىفهميم همان بود كه در بيان قبليمان گذشت ، و چون فائده اى در نقل وجوه ديگران نديديم از نقل آن صرفنظر كرديم ، و اگر خواننده عزيز بخواهد به آنها اطلاع يابد بايد به تفاسير مفصل مراجعه كند . * ( « وَخَلَقَ اللَّه السَّماواتِ وَالأَرْضَ بِالْحَقِّ وَلِتُجْزى كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ وَهُمْ لا يُظْلَمُونَ » ) * ظاهرا مراد از « سماوات و ارض » مجموعه عالم محسوس است ، و حرف « باء » در كلمه « بالحق » ملابست را مىرساند ، و مىفهماند كه خلقت عالم در جامه حق صورت گرفت و خلاصه باطل و بازيچه نبوده ، و حق بودن اين عالم كون و فساد به اين است كه براى خلقت آن غايت و هدفى ثابت و باقى در ما وراى آن باشد . و جمله « و لتجزى . . . » عطف است بر كلمه « بالحق » . و « باء » در جمله * ( « بِما كَسَبَتْ » ) * براى متعدى كردن فعل ، و يا براى مقابله است و معنايش اين است كه : خداوند آسمان و زمين را به حق خلق كرد و تا هر نفسى در مقابل آنچه كسب و ارتكاب كرده جزاء داده شود ، اگر طاعت بوده ثواب ، و اگر معصيت بوده عقاب داده شود . و جمله * ( « وَهُمْ لا يُظْلَمُونَ » ) * حال از جمله « كل نفس » است و معنايش اين است كه : تا هر نفسى به آنچه كرده به عدالت جزاء داده شود .