السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

240

تفسير الميزان ( فارسي )

« يوقنون » تعبير كرد كه دلالت بر استمرار تجددى دارد . بعضى از مفسرين در توجيه ترتيبى كه براى مصاديق و اهل آيات سه گانه هست ، و اينكه چرا اول اهل ايمان ، و دوم اهل ايقان و سوم اهل عقل را ذكر كرده گفته‌اند : اين ترتيب از نظر ترقى دادن مطلب است ، چون ايقان مرتبه خاصى است در ايمان ، و معلوم است كه بايد بعد از ايمان ذكر شود ، و عقل هم مدار ايمان و ايقان است ، چون منظور ما از عقل عقلى است كه مؤيد به نور بصيرت باشد ، و به وسيله چنين عقلى است كه ايمان و يقين از قرار گرفتن در دسترس شك و ترديد خلاص مىشود ، و در نتيجه ايمان به حد يقين مىرسد ، و با رسيدنش به حد يقين و محكم شدنش همه خيرات رو مىآورد . و در ترتيب آيات نيز همين ترتيب كه در مراتب سه گانه است رعايت شده . اين توجيه از گفتار زمخشرى در كشاف استفاده مىشود « 1 » . اشكالى كه ما به كلام زمخشرى داريم ، اين است كه مقتضاى توصيفى كه وى براى عقل كرده اين است كه قبل از دومى و حتى قبل از اولى قرار گيرد ، يعنى مرتبه اول شمرده شود ، نه سوم . علاوه بر اينكه ما نفهميديم كه چگونه ممكن است شك عارض بر يقين شود ، حتى تصورش هم براى ما ممكن نيست . بعضى ديگر - كه همان صاحب تفسير كشف باشد - در توجيه ترتيب مزبور گفته است بدين جهت اول ايمان و سپس ايقان و در آخر تعقل را ذكر كرده كه تماميت نظر و تدبر در دوم ناگزير و محتاج است به نظر در اولى ، چون آسمانها و زمين به وجهى از اسباب پيدايش حيوان است ، و به همين جهت بايد قبل از يادآورى خلقت حيوان يادآورى شود . و همچنين نظر در سومى ناگزير مىسازد كه ما در دو تاى اول نيز نظر كنيم . اما اينكه بايد به اولى ( خلقت آسمانها و زمين ) نظر كنيم كه روشن است و احتياج به بيان ندارد ، و اما نظر و توجه به دومى ( خلقت حيوان ) براى اين است كه خلقت حيوان علت غايى است . پس معرفت سومى موقوف است بر معرفت علت غائيش كه دومى است ، چون علت قبل از معلول است « 2 » . اين توجيه نيز به فرض اينكه درست باشد توجيه ترتيب آيات سه گانه است ، نه صفات سه گانه ايمان و ايقان و عقل . علاوه بر اينكه سومى هم مانند اولى از اسباب بوجود آمدن حيوان است ، پس بايد آن نيز قبل از دومى ذكر مىشد . و به وجهى دومى علت غايى اولى است ، پس بايد آن هم قبل از اولى ذكر مىشد ، همانطور كه قبل از سومى ذكر شد .

--> ( 1 ) تفسير كشاف ، ج 4 ، ص 285 . ( 2 ) روح المعانى ، ج 25 ، ص 141 .