السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
145
تفسير الميزان ( فارسي )
حكايت مىكند و اين طعن مستلزم طعن به رسول خدا ( ص ) نيز هست ، هم چنان كه كلام بعديشان نيز طعن به آن جناب است . * ( « وَقالُوا لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلى رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ » ) * منظور از « قريتين » مكه و طائف است . و مقصودشان از « عظمت » - به طورى كه از سياق برمىآيد - عظمت از حيث مال و جاه است ، چون در نظر افراد مادى و دنياپرست ملاك عظمت و شرافت و علو مقام همين چيزها است . و مراد از « * ( رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ ) * » مردى از يكى از دو قريه است ، كه كلمه « احد » به منظور اختصار از آن حذف شده . و مقصودشان از اين كلام اين بوده است كه رسالت ، مقامى شريف و الهى است ، و چنين مقامى سزاوار نيست كه به هر كس داده شود ، بلكه بايد به كسى داده شود كه فى نفسه شريف باشد ، و در قوم خود حكمفرما و مطاع باشد ، و رسول خدا ( ص ) مردى فقير است ، كه به همين جهت چنين شرافت و مقامى را ندارد ، پس اگر قرآن او به راستى نازل از ناحيه خدا مىبود ، بايد به مرد عظيمى در مكه و يا مرد عظيمى در طائف نازل شود كه داراى مال بسيار و نفوذ بى اندازهاند . در مجمع البيان گفته : منظور از دو مرد عظيم در يكى از دو شهر ، وليد بن مغيره از مكه و ابا مسعود عروة بن مسعود ثقفى از طائف بوده - به نقل از قتاده . بعضى ديگر گفتهاند : عتبة ابن ابى ربيعه از مكه و ابن عبدياليل از طائف بوده - به نقل از مجاهد . بعضى ديگر گفتهاند : وليد بن مغيره از مكه و حبيب بن عمر ثقفى از طائف بوده - به نقل از ابن عباس « 1 » . ليكن حق مطلب اين است كه اين تطبيقها از خود نامبردگان بوده ، و گر نه مشركين شخص معينى را در نظر نداشتند ، بلكه بطور مبهم گفتهاند كه جا داشت يكى از بزرگان مكه و طائف پيامبر بشوند ، و اين معنا از ظاهر آيه به خوبى استفاده مىشود . * ( « أهُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَ نَحْنُ قَسَمْنا بَيْنَهُمْ مَعِيشَتَهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا . . . » ) * مراد از « رحمت » بطورى كه از سياق استفاده مىشود نبوت است . راغب مىگويد كلمه « عيش » تنها در حيات جانداران استعمال مىشود ، و اين كلمه اخص از كلمه حيات است چون حيات هم در مورد جاندار به كار مىرود ، و هم در مورد خداى تعالى ، و هم فرشتگان ، ولى كلمه عيش در مورد خدا و ملائكه استعمال نمىشود . و كلمه « معيشت » هم از مشتقات « عيش » است كه به معناى آذوقه و هر چيزى است كه با آن زندگى مىكنند « 2 » . و نيز در معناى كلمه « تسخير » گفته : تسخير هر چيزى به معناى راندن
--> ( 1 ) مجمع البيان ، ج 9 ، ص 46 . ( 2 ) مفردات راغب ، ماده « عيش » .