السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
146
تفسير الميزان ( فارسي )
قهرى آن به سوى غرض مخصوص است - تا آنجا كه مىگويد : و « سخرى » نام همان چيزى است كه مقهور واقع شده ، و آن را به سوى اراده و خواست خود سوق مىدهد « 1 » . آيه مورد بحث و دو آيه بعدش در مقام پاسخ به گفتار مشركين مكه است كه اعتراض كردند كه چرا قرآن بر يكى از مردان مكه و طائف نازل نشد . و حاصل جواب اين است كه گفتار آنان تحكمى است روشن ، تحكمى كه هر شنونده اى را به شگفت وا مىدارد ، براى اينكه در مساله اى مداخله و حكم مىكنند كه مربوط به ايشان نيست ، و آن مساله نبوت است ، مساله اى كه از دنيا و آنچه در آن است مهمتر است . و اين مشركين در امر معيشت دنيايى كه در آن زندگى مىكنند و از رزقش ارتزاق مىنمايند ، و خود قطره اى از درياى بىكران رحمت ما است ، هيچ مداخله اى ندارند ، با اينكه معيشت دنيا از نظر ما مساله اى است بسيار كوچك و بى ارج ، چون متاعى است زايل و ناپايدار ، و تقسيم همين زندگى ناچيز در بين آنان ، به دست ما است ، و از تحت قدرت و مشيت آنان بيرون است ، آن وقت چگونه به خود اجازه مىدهند به تقسيم چيزى مداخله نموده كه هزاران بار از زندگى دنيا مهمتر است ، و آن مساله نبوت است كه رحمت كبريايى ما ، و كليد سعادت دائمى بشر ، و رستگارى جاودانه ايشان است . و مشركين كه در تقسيم معيشت دنيا هيچ گونه دخل و تصرفى ندارند چگونه مىخواهند اين مساله مهم را تقسيم نموده ، بگويند نبوت نبايد بر فلان شخص داده شود ، و بايد به فلان و فلان داده مىشد . بنا بر اين ، جمله * ( « أهُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَ » ) * استفهامى است انكارى ، و التفات از تكلم ( نحن قسمنا ) به غيبت ( رحمة ربك ) براى اين است كه دلالت كند بر اينكه رسول خدا ( ص ) به عنايتى ربوبى اختصاص يافته كه به مقام نبوت رسيده است . و معناى آيه اين است كه : مشركين ، مالك نبوت - كه رحمت خاصه اى است از ما - نيستند ، تا به تقسيم آن پرداخته ، از تو منعش نموده ، به هر كس ديگرى كه خواستند بدهند . و جمله * ( « نَحْنُ قَسَمْنا بَيْنَهُمْ مَعِيشَتَهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا » ) * دليل اين انكار را بيان مىكند و مىفرمايد اينكه گفتيم اينها اختياردار مساله نبوت نيستند تا به تقسيم آن بپردازند ، براى اين است كه از تقسيم چيزى كه به مراتب از نبوت پايينتر است عاجزند ، و آن معيشت زندگى دنياى ناچيزشان است كه ما در بينشان تقسيم كردهايم ، آن وقت چگونه مىخواهند چيزى را تقسيم كنند كه بسيار ارجمندتر و داراى قدر و منزلت بيشتر است ؟ آن هم به اندازه اى كه
--> ( 1 ) مفردات راغب ، ماده « سخر » .