السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
125
تفسير الميزان ( فارسي )
از آنچه گذشت روشن گرديد كه وجوهى كه مفسرين در تفسير دو وصف « على » و « حكيم » آوردهاند ضعيف است ، مثل كلام بعضى « 1 » از ايشان كه گفتهاند : مراد از « على » بودن قرآن اين است كه در بلاغتش عالى و روشنگر هر چيزى است كه مردم بدان محتاجند . و يا گفتهاند : « 2 » معنايش اين است كه قرآن بر هر كتابى ديگر برترى و علو دارد ، چون اعجازى خاص به خود دارد ، و ناسخ هر كتاب ديگر است و هيچ كتابى نسخش نمىكند . و يا گفتهاند « 3 » « على » يعنى اينكه ملائكه و مؤمنين آن را تعظيم مىكنند . و مثل كلام بعضى « 4 » ديگر كه در معناى كلمه « حكيم » گفتهاند : يعنى حكمت بالغه را اظهار مىدارد . و يا گفتهاند : « 5 » قرآن جز با حكمت منطبق نمىشود ، و جز حق و صواب نمىگويد ، پس در حقيقت توصيف آن به وصف حكيم توصيفى است مجازى و به منظور مبالغه . ضعف اين وجوه با دقت در مفاد آيه قبلى روشن مىشود ، و نيز روشن مىشود كه با نزول و در خور فهم بشرى ساختن ، ام الكتاب ، قرآنى عربى شده است . * ( « أفَنَضْرِبُ عَنْكُمُ الذِّكْرَ صَفْحاً أَنْ كُنْتُمْ قَوْماً مُسْرِفِينَ » ) * استفهام در اين آيه انكارى است ، و حرف « فاء » كه بر كلمه « نضرب » درآمده ، براى اين است كه بفهماند مضمون اين جمله فرع و نتيجه مطالب گذشته است ، و معناى « ضرب الذكر عنهم » برگرداندن روى سخن از ايشان است . در مجمع البيان گفته : ريشه اصلى اين جمله اين بوده كه سواره وقتى بر مركب خود سوار مىشود ، و مىخواهد آن را به طرف ديگر متوجه كند ، با تازيانه يا چوب دستيش آن را مىزند تا متوجه طرفى كه او مىخواهد بشود ، كه در باره اين عمل مىگفتند « صرفه عنه » حيوان را از آن سو منصرف كرد . و يا مىگفتند « عدل عنه » و سپس به جاى آن دو كلمه ، « ضربه » را استعمال كردند « 6 » . كلمه « صفح » به معناى اعراض است ، و در جمله مورد بحث كلمه « صفحا » مفعول له است . احتمال هم دارد كه « صفح » به معناى جانب و طرف باشد . و در جمله * ( « أَنْ كُنْتُمْ » ) * حرف جر حذف شده ، و تقديرش « لان كنتم » باشد و اين جار و مجرور متعلق باشد به جمله * ( « أفَنَضْرِبُ » ) * . و معناى آيه اين است كه : آيا ذكر را كه همان كتابى است كه عربى و خواندنيش
--> ( 1 و 2 و 3 و 4 و 5 و 6 ) مجمع البيان ، ج 9 ، ص 39 .