السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
116
تفسير الميزان ( فارسي )
مىخواهد بفهماند برگشت امور خلق به خداى تعالى دائمى است . و در اين جمله علاوه بر هشدارى كه بيانش گذشت ، اشعارى هم به علت وحى و تكلم الهى دارد ، چون وقتى بنا شد مصير اشياء و بازگشت مخلوقات به سوى خدا باشد لا جرم براى هر نوع از انواع موجودات راه مخصوصى است به سوى خدا كه بايد آن راه را طى كند ، و بر خداست كه هر نوعى را به سوى راه مخصوص به خودش هدايت فرمايد و او را به سوى غايت و هدفش راه نمايد ، هم چنان كه فرموده : « وَعَلَى اللَّه قَصْدُ السَّبِيلِ » « 1 » و همين خود سخن گفتنى است از خدا با هر نوعى از انواع موجودات ، به زبانى كه مناسب با ذات آن است ، كه وقتى آن را با انسان مقايسه كنيم ، نامش را وحى و ارسال رسول مىگذاريم . بعضى از مفسرين « 2 » گفتهاند : تعبير به مضارع در جمله * ( « تَصِيرُ الأُمُورُ » ) * به منظور اين است كه بر آينده دلالت كند ، نه استمرار ، و منظور اين است كه بفهماند در آينده يعنى در قيامت بازگشت همه به سوى خداست ، و اين خود وعده خيرى است براى راه يافتگان به سوى صراط مستقيم ، و تهديد و وعيدى است براى گمراهان از آن صراط ، ولى وجه اول روشنتر است . بحث روايتى در الدر المنثور است كه بخارى و مسلم و بيهقى از عايشه روايت كردهاند كه : حارث بن هشام از رسول خدا ( ص ) پرسيد : چگونه بر تو وحى مىشود ؟ فرمود : گاهى فرشته اى نزدم مىآيد به صورت صلصله جرس كه در پيش رويم صدا مىكند و من از صداى او آنچه را كه مىخواهد بفهماند حفظ مىكنم ، و اين قسم وحى از هر قسم ديگرى بر من سختتر است . و گاهى فرشته اى به صورت مردى نزدم ظاهر مىشود و با من حرف مىزند و من سخنانش را حفظ مىكنم . عايشه مىگويد : من خود ديدهام كه گاهى در روزهاى بسيار سرد ، وحى بر آن جناب نازل مىشد و چون از او جدا مىشد با اينكه روز سردى بود عرق از پيشانى مباركش سرازير مىگرديد « 3 » .
--> ( 1 ) و بر خداست بيان راه عدل و راستى . سوره نحل ، آيه 9 . ( 2 ) مجمع البيان ، ج 9 ، ص 38 . ( 3 ) الدر المنثور ، ج 6 ، ص 13 .