السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
11
تفسير الميزان ( فارسي )
ايجاز ( و مختصر گويى ) به كار رفته ، و تقدير كلام چنين است : « حبلت ام موسى به و وضعته و اوحينا اليها . . . » يعنى در حالى كه شدت و بيچارگى بنى اسرائيل به اين حد رسيده بود ، مادر موسى به وى حامله شد ، ( و كسى نفهميد ) ، و او را زاييد ( باز كسى نفهميد ) و ما به مادر او وحى كرديم كه . . . و معناى آيه چنين است كه : ما با نوعى الهام به مادر موسى بعد از آنكه او را زاييد گفتيم : به موسى شير بده ، و مادامى كه از جانب فرعون احتمال خطرى نمىدهى به شير دادن ادامه بده ، و چون ترسيدى بر او - كه لشكريان فرعون خبردار شوند ، و او را گرفته مانند هزاران كودك كه همه را كشتند به قتل برسانند - او را به دريا بينداز - كه به طورى كه از روايات بر مىآيد درياى مذكور همان نيل بوده - و ديگر از كشته شدن او مترس ، و از جدايى او غمگين مشو ، كه ما دوباره او را به تو برمىگردانيم و او را از پيامبران قرار مىدهيم ، تا رسولى به سوى آل فرعون و بنى اسرائيل بوده باشد . پس جمله * ( « إِنَّا رَادُّوه إِلَيْكِ » ) * تعليل نهى در « لا تحزنى » است ، هم چنان كه جمله * ( « فَرَدَدْناه إِلى أُمِّه كَيْ تَقَرَّ عَيْنُها وَلا تَحْزَنَ » ) * نيز شاهد بر اين تعليل است . و فرق بين « خوف » و « حزن » از نظر مورد اين است كه : خوف در جايى است كه احتمال وقوع مكروهى در بين باشد ، ولى حزن در جايى است كه وقوع آن قطعى باشد ، نه احتمالى . * ( « فَالْتَقَطَه آلُ فِرْعَوْنَ لِيَكُونَ لَهُمْ عَدُوًّا وَحَزَناً إِنَّ فِرْعَوْنَ وَهامانَ وَجُنُودَهُما كانُوا خاطِئِينَ » ) * كلمه « التقاط » به معناى برخوردن به چيزى و برداشتن آن است ، بدون اينكه انسان در جستجوى آن باشد ، و از همين باب است كه به چيزى كه كسى پيدا مىكند « لقطه » مىگويند . و حرف « لام » در جمله * ( « لِيَكُونَ لَهُمْ عَدُوًّا وَحَزَناً » ) * - به طورى كه گفتهاند « 1 » - لام عاقبت است . و كلمه « حزن » - با دو فتحه و « حزن » - با ضمه و سكون - به يك معنا است ، مانند « سقم » و « سقم » و مراد از حزن علت حزن است ، پس اگر اطلاق حزن بر موسى كرده به خاطر مبالغه در سببيت وى براى اندوه ايشان است . و كلمه « خاطئين » جمع و اسم فاعل از خطى يخطا خطا ( بر وزن علم يعلم علما ) است ، هم چنان كه مخطئ اسم فاعل از باب افعال ، از أخطأ يخطئ اخطاء مىباشد . و فرق بين « خاطئ » و « مخطئ » - به طورى كه راغب گفته - اين است كه :
--> ( 1 ) مجمع البيان ، ج 7 ، ص 241 .