السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
91
تفسير الميزان ( فارسي )
بعضى « 1 » از مفسرين گفتهاند : اين جمله برهان ديگرى است بر اثبات علو خدا ، به اين بيان كه تعدد آلهه مستلزم جهل است كه خود يكى از نواقص و ضد علو است ، چون هر چيزى كه دو تا شد ، اين يكى اطلاعى از آنچه در حقيقت ذات آن ديگرى هست ندارد ، و مثل خود او را نمىشناسد ، و اين خود يك نوع جهل و قصور است . ولى اين تقرير مانند ساير تقريرهايى كه كردهاند ، به درد نفى چند إله واجب الوجود مىخورد ، و ما گفتيم كه وثنى مذهبان خود اقرار دارند بر اينكه واجب الوجود يكى است و آلهه خود را واجب الوجود نمىدانند ، علاوه بر اين بعضى از مقدمات كه براى دليل مذكور آورده مخدوش است « 2 » . * ( « فَتَعالى عَمَّا يُشْرِكُونَ » ) * اين جمله تفريع بر همه مطالب و حجتهاى گذشته است كه بر نفى شركاء اقامه شد . * ( « قُلْ رَبِّ إِمَّا تُرِيَنِّي ما يُوعَدُونَ رَبِّ فَلا تَجْعَلْنِي فِي الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ » ) * چون از نقل سخنان مشركين و انكارشان نسبت به روز قيامت و استهزايشان به رسولان فارغ شد ، و علاوه بر اين به اقامه حجت بر اثبات حقيقت قيامت نيز پرداخت ، اينك در اين جمله به تهديد قبل بازگشته و به پيامبر خود دستور مىدهد كه : از پروردگار خود بخواهد تا او را به آن عذابى كه به ايشان وعده داده دچار نكند و اگر آن عذاب را ديد او را نجات دهد . پس جمله * ( « قُلْ رَبِّ إِمَّا تُرِيَنِّي ما يُوعَدُونَ » ) * امر به دعا و استغاثه است و تكرار كلمه « رب » به منظور تاكيد در تضرع است و كلمه « ما » در جمله « اما ترينى » زايده و براى اين آورده شده كه بدان وسيله نون تاكيد بر فعل شرط درآيد ، چون اگر آن نبود جايز نبود نون تاكيد در آخر فعل شرط بيايد ، پس اصل جمله مذكور « ان ترنى » بوده و جمله « ما يوعدون » دلالت دارد بر اينكه بعضى از عذابهايى كه مشركين به آنها تهديد شدهاند عذاب دنيوى بوده ، چون مىفرمايد : اگر آن عذاب را به من نشان دادى مرا از آن نجات بده ، و از جمله * ( « رَبِّ فَلا تَجْعَلْنِي فِي الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ ) * - پروردگارا مرا در ميان قوم ستمكار قرار مده » به طور كنايه فهميده مىشود كه اگر آن جناب در حال فرود آمدن عذاب بر كفار در ميان آنان باشد عذاب او را هم مىگيرد .
--> ( 1 ) روح المعانى ، ج 18 ، ص 60 . ( 2 ) چون بيان نكرده است كه چرا محال است هر يكى به حقيقت ذات ديگرى عالم شود « مترجم » .