السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

6

تفسير الميزان ( فارسي )

« وَخَشَعَتِ الأَصْواتُ لِلرَّحْمنِ » « 1 » كه خشوع را به صوت نسبت داده . و خشوع به اين معنا جامع همه آن معانيى است كه در تفسير اين كلمه و اين آيه گفته شده چون در معناى آن گفته‌اند « 2 » : خشوع به معناى ترس ، و بى حركت شدن اعضا از ترس است و يا گفته‌اند « 3 » چشم فرو بستن و خفض جناح و تواضع است . و يا گفته‌اند « 4 » سر به زير انداختن است ، يا گفته‌اند « 5 » خشوع آن است كه به اين سو و آن سو ننگرى ، و يا آن است كه مقام طرف را بزرگ بدارى و همه اهتمام خود را در بزرگداشت او جمع و جور كنى . يا گفته‌اند : « 6 » خشوع عبارت از تذلل است . و يا معانى ديگر كه همه اينها در آن معنايى كه ما براى اين كلمه كرديم جمع است . اين آيه تا آخر آيه نهم اوصاف مؤمنين را مىشمارد ، اوصاف ايمانى كه زنده و فعال باشد ، و آثار خود را داشته باشد ، تا غرض مطلوب از آن حاصل شود . و آن اثر ، فلاح و رستگارى است كه دارنده چنين ايمانى نماز را به پا مىدارد ، چون نماز عبارت است از توجه كسى كه جز فقر و ذلت ندارد به درگاه عظمت و كبريايى و منبع عزت و بهاى الهى . و لازمه چنين توجهى اين است كه : نمازگزار متوجه به چنين مقامى ، مستغرق در ذلت و خوارى گشته و دلش را از هر چيزى كه او را از قصد و هدفش باز مىدارد بر كند . پس اگر ايمان نمازگزار ايمانى صادق باشد در هنگام توجه به ربش هم او را يكى مىكند ، آن هم معبود اوست و اشتغالش به عبادت ، او را از هر كار ديگرى باز مىدارد . آرى ، شخص فقيرى كه فقرش نه تنها از جهت درهم و دينار است ، بلكه سراپاى ذاتش را گرفته وقتى در برابر غنيى قرار مىگيرد كه غنايش را به هيچ مقياس نمىتوان اندازه گرفت ، چه مىكند ؟ و ذليل وقتى متوجه عزت مطلقه مىگردد ، عزتى كه آميخته با ذلت و خوارى نيست ، چه حالتى از خود نشان مىدهد ؟ . و اين همان معنايى است كه كتاب كافى و ديگران آورده‌اند كه رسول خدا ( ص ) در گفتگويش با حارثة بن نعمان فرمود : براى هر حقى حقيقتى ، و براى هر صواب نورى است . . . « 7 » .

--> ( 1 ) سوره طه ، آيه 108 . ( 2 و 3 و 4 و 5 ) روح المعانى ، ج 18 ، ص 3 . ( 6 ) مجمع البيان ، ج 7 ، ص 99 . ( 7 ) اصول كافى ، ج 2 ، ص 54 ، ح 3 .