السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
7
تفسير الميزان ( فارسي )
گفتارى در معناى تاثير ايمان « دين » - هم چنان كه مكرر گفتهايم - به معناى سنتى اجتماعى است كه انسان در زندگى اجتماعىاش بر طبق آن سير مىكند . و سنتهاى اجتماعى متعلق به عمل است ، و زير بناى آن ، اعتقاد به حقيقت هستى عالم و هستى خود انسان - كه يكى از اجزاى عالم است مىباشد ، و به همين جهت است كه مىبينيم در اثر اختلاف اعتقادات درباره حقيقت هستى ، سنتهاى اجتماعى نيز مختلف مىشود . اجتماعى كه معتقد است عالم ، رب و خالقى دارد كه هستى عالم از او ، و برگشتش نيز به او است ، و نيز معتقد است كه انسان فنا ناپذير است ، و حيات ابدى دارد كه با مرگ پايان نمىپذيرد ، چنين اجتماعى در زندگى روشى دارد كه در آن سعادت حيات ابدى و تنعم در دار جاودان آخرت ، تامين مىشود . و اجتماعى كه معتقد است براى عالم ، إله و يا آلهه اى است كه عالم را به دلخواه خود اداره مىكند ، كه اگر راضى باشد به نفع انسانها و گرنه به ضرر آنها مىگرداند ، بدون اينكه معادى در كار باشد ، چنين اجتماعى ، زندگى خود را بر اساس تقرب به آلهه ، و راضى نمودن آنها تنظيم مىكند ، تا آن آلهه ، آن اجتماع را در زندگىاش موفق و از متاعهاى حيات بهره مندشان سازد . و اجتماعى كه نه به مساله ربوبيت براى عالم اعتقاد دارد و نه براى انسانها زندگى جاويدى را معتقد است بلكه چنين اجتماعى مانند ماديين هيچ گونه اعتقادى به ما وراى طبيعت ندارد ، سنت حيات و قوانين اجتماعى خود را بر اساس بهره مندى از زندگى دنيا ، كه با مرگ پايان مىپذيرد ، وضع و بنا مىكند . پس دين عبارت است از سنتى عملى ، كه بر اساس مساله جهان بينى و هستىشناسى بنيان گرفته و اين اعتقاد ، با علم استدلالى و يا تجربى كه پيرامون عالم و آدم بحث مىكند تفاوت دارد ، زيرا علم نظرى به خودى خود مستلزم هيچ عملى نيست ، اگر چه عمل كردن احتياج به علم نظرى دارد ، به خلاف اعتقاد كه عمل را به گردن انسان مىگذارد ، و او را ملزم مىكند كه بايستى بر طبق آن عمل كند . به عبارت ديگر : علم نظرى و استدلالى آدمى را به وجود مبدأ و معاد رهنمون مىشود ، و اعتقاد آدمى را وادار مىكند كه از آن معلوم نظرى پيروى نموده عملا هم به آن ملتزم شود . پس اعتقاد ، علم عملى است ، مثل اين كه مىگوييم بر هر