السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

561

تفسير الميزان ( فارسي )

تصرفات را در زمين بكند ( و خداوند زمين و آنچه در شكم آن و در دريا و خشكى آنست ، براى بشر مسخر و رام كرده است ، تا بتواند در آنها تصرف كند ) ، نه خلافت به معناى حكومت بر امت و چرخاندن آسياى مجتمع آن ، ( تا معنايش اين شود كه هر كس خليفه مسلمين شود خدايش خليفه كرده ، اگر خوب باشد كه هيچ اگر هم بد باشد خدا خودش مىداند با او چه معامله كند و اما افراد امت بايد اوامر آن خليفه را هر چند مثلا كشتن اخيار و ابرار باشد اطاعت كنند ) . از اين هم كه صرف نظر كنيم اصلا متن روايت اضطراب دارد و صدر و ذيلش با هم تطبيق نمىكند ، براى اينكه اگر مراد از اينكه گفت خلافت از جانب خداست اين باشد كه تسلط خليفه بر مردم به تقدير خداست و به عبارت ديگر تكوين آن منسوب به خداى سبحان است ، هم چنان كه درباره سلطنت نمرود فرموده : « أَنْ آتاه اللَّه الْمُلْكَ - اينكه خدا سلطنتش داده » « 1 » و از فرعون حكايت كرده كه گفت : « ألَيْسَ لِي مُلْكُ مِصْرَ » « 2 » . كه خود بسيار روشن است كه خلافت به اين معنا مستلزم وجوب اطاعت خليفه و حرمت مخالفت با وى نيست و گر نه لازم مىآيد كه اصل دعوت دينى نقض شود و اطاعت امثال نمرودها و فرعونها و صدها نظائر آن واجب باشد . و اگر مراد از اين جمله در صدر روايت اين باشد كه خدا به حكم دين خلافت او را امضاء كرده و به عبارت ديگر قانونا منسوب به خداى تعالى است و در نتيجه اطاعتش در آنچه امر مىكند واجب است ، هر چند كه امر به گناه و خيانت باشد ، اينهم كه نقض صريح احكام دينى است و اگر بگويى در غير معصيت خدا اطاعتش واجب است ، چون رسول خدا ( ص ) فرموده بود : « لا طاعة لمخلوق فى معصية الخالق » « 3 » ، در اين صورت پس جدا شدن از جماعت و نافرمانى خليفه جايز است ولى اين با صدر روايت نمىسازد . و نظير اين اشكال در ذيل روايت وارد است ، كه مىگفت : « اما تو ! بر تو واجب است كه هر چه خدا گفته اطاعت كنى » ، زيرا اگر مقصود از هر چه خدا امر كرده اين است كه هر چه خليفه گفته ، گر چه نافرمانى خدا باشد ، اطاعت كنى ، باز نقض صريح تشريع احكام مىشود و اگر مراد از آن اطاعت خدا است ، هر چند نافرمانى خليفه باشد نقض صريح صدر روايت مىشود .

--> ( 1 ) سوره بقره ، آيه 258 . ( 2 ) آيا سلطنت مصر از من نيست . سوره زخرف ، آيه 51 . ( 3 ) هيچ مخلوقى در نافرمانى خدا نبايد اطاعت شود .