السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

560

تفسير الميزان ( فارسي )

و نظير روايت مذكور روايتى است كه الدر المنثور از عده اى از صاحبان كتب از ابن عباس روايت كرده ، كه در ذيل آيه مورد بحث گفته : منظور از اين بندگان ، اصحاب محمدند « 1 » اين روايت نيز - اگر صحيح باشد - از باب جرى و تطبيق است . بنا بر اين ، آن روايت ديگرى كه الدر المنثور از عبد بن حميد و ابن جرير ، از سفيان ثورى ، در ذيل آيه نقل كرده كه گفت : آيه شريفه تنها مربوط به اصحاب محمد است « 2 » صحيح نيست ، زيرا اولا گفتيم درباره انبياء است و در ثانى اگر هم از باب تطبيق شامل اصحاب شود بارى شامل خصوص آنان نيست . و در تفسير قمى نيز در ذيل آيه * ( « بَلْ هُمْ قَوْمٌ يَعْدِلُونَ » ) * نقل كرده كه فرمودند : « يعنى از حق عدول مىكنند » « 3 » . و نيز در همان تفسير در ذيل آيه * ( « أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاه . . . » ) * مىگويد : پدرم از حسن بن على بن فضال ، از صالح بن عقبه ، از امام صادق ( ع ) روايت كرده كه فرمود : اين آيه درباره قائم آل محمد ( ع ) نازل شده ، به خدا سوگند مضطر او است ، كه در مقام ابراهيم دو ركعت نماز مىخواند و خداى عز و جل را مىخواند ، پس او اجابتش مىفرمايد و خليفه در زمينش مىسازد « 4 » . مؤلف : اين روايت هم از باب جرى و تطبيق مصداق بر كلى است ، زيرا آيه درباره عموم مضطرين است . و در الدر المنثور است كه طبرانى از سعد بن جناده روايت كرده كه گفت رسول خدا ( ص ) فرمود : هر كس از جماعت جدا و دور شود در آتش است ، آن هم با صورتش ، براى اينكه خداى تعالى مىفرمايد : * ( « أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاه وَيَكْشِفُ السُّوءَ وَيَجْعَلُكُمْ خُلَفاءَ الأَرْضِ » ) * ، پس به حكم اين آيه خلافت از خداى عز و جل است ، اوست كه خليفه را خليفه مىكند ، چيزى كه هست اگر خير باشد كه هيچ و اگر شر باشد باز خود او مؤاخذه اش مىكند ، اما تو ! بر تو واجب است كه هر چه خدا گفته اطاعت كنى « 5 » . مؤلف : اين روايت خالى از بوى جعل و دسيسه نيست ، براى اينكه در سابق معلوم شد كه مراد از خلافت در آيه - بطورى كه از سياقش برمىآيد - خلافت زمينى است ، كه براى هر انسانى مقدر شده و معنايش اين است كه نوع بشر جانشين خداست در زمين و در اينكه انواع

--> ( 1 و 2 ) الدر المنثور ، ج 5 ، ص 113 . ( 3 و 4 ) تفسير قمى ، ج 2 ، ص 129 . ( 5 ) تفسير الدر المنثور ، ج 5 ، ص 113 .