السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
542
تفسير الميزان ( فارسي )
آن گاه دنباله كلام را به مساله توحيد و اثبات معاد و آنچه مناسب آن از معارف حقه گوناگون است كشانده . پس مىتوان گفت : سياق آيات اين سوره ، شبيه به سياق آيات سوره مريم است ، كه بيانش در همانجا گذشت . * ( « قُلِ الْحَمْدُ لِلَّه وَسَلامٌ عَلى عِبادِه الَّذِينَ اصْطَفى آللَّه خَيْرٌ أَمَّا يُشْرِكُونَ » ) * گفتيم كه در آيات قبل ، داستانهايى از انبياى گذشته و امتهايشان آورد و در ضمن آنها به سنت جارى خود در همه امتها اشاره كرد كه : با مؤمنين ايشان چه رفتارى كرد ، انبياى آنان را به مقام اصطفاء رسانيد سايرين را هم به مزيد احسان اختصاص داد ، و با كفار ايشان چه كرد ؟ آنان را به عذاب استيصال و انقراض دچار ساخت ، - و آنچه كرده همه خير و جميل بود و سنتش هم بر وفق حكمت بالغه اش جريان يافت - اينك از آن بيان منتقل مىشود به وضع پيغمبر خاتمش ( ص ) و دستورش مىدهد كه خداى را حمد و ثناگوى و بر بندگان برگزيده شده اش سلام و تحيت بفرست و در آخر تقرير مىكند كه تنها او متعين براى عبادت است و غير او كسى و چيزى نيست كه شايستگى پرستش داشته باشد . پس بنا بر اين در حقيقت بيان اين آيات از باب انتقال است ، نه نتيجه گيرى ، انتقال از داستانهاى گذشته به حمد و ثنا و تسليم و توحيد ، هر چند كه اين انتقال در حكم نتيجه گيرى نيز هست ، و ليكن نتيجه نيست ، چون اگر نتيجه داستانهاى قبل بود ، جا داشت بفرمايد : « فقل الحمد للَّه . . . » و يا بگويد : « فالله خير » ، ولى چنين نفرمود . پس ، جمله « * ( قُلِ الْحَمْدُ لِلَّه ) * » امر به حمد خدا گفتن است ، به اينكه همه حمدهاى ديگر را نيز به حمد خداى تعالى ارجاع دهد ، چون در آيات سابق بيان فرمود كه مرجع تمامى خلقها و تدبيرها به سوى خداست و او است كه هر چيزى را بر طبق حكمتش افاضه نموده ، هر جميلى را به مقتضاى قدرتش انجام مىدهد . * ( « وَسَلامٌ عَلى عِبادِه الَّذِينَ اصْطَفى » ) * - اين جمله عطف است بر ما قبل ، يعنى بر مقول « قل - بگو » و در اين كه ، دستور مىدهد به اين بندگان برگزيده شده سلام كن ، اين معنا خوابيده كه نفس خود را از هر چه كه با اين تسليم ، ضديت دارد و مانع آن مىشود خالى كن ، چرا ؟ براى اينكه نزد آن بندگان ، غير از هدايت الهى و آثار جميل آن چيزى نيست ، ( تا نفس آن را بهانه قرار داده و از سلام بر آنان دريغ بورزد ) چون معناى سلام ، مقتضى تسليم شدن است . پس ، در حقيقت امر به سلام ، امر ضمنى نيز هست به اينكه نفس را آماده قبول آن هدايت كه نزد ايشان است و نيز آثار حسنه آن بكن ، بنا بر اين ، آيه شريفه به وجهى در معناى آيه