السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
517
تفسير الميزان ( فارسي )
معنايش اين است كه : من به آوردن آن نيرومند و امينم ، نيرومند بر آنم و حمل آن خستهام نمىكند ، امين بر آنم و در آوردنش به تو خيانت نمىكنم . * ( « قالَ الَّذِي عِنْدَه عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ » ) * در اين جمله ، مقابله اى با جمله قبل به كار رفته و اين مقابله دلالت مىكند بر اينكه صاحب علم كتاب ، از جن نبوده ، بلكه از انس بوده است ، رواياتى هم كه از ائمه اهل بيت در اين باره رسيده آن را تاييد مىكند و نام او را آصف بن برخيا وزير سليمان و وصى او معرفى كرده است ، بعضى « 1 » هم گفتهاند : او خضر بوده . و بعضى « 2 » گفتهاند : مردى بوده كه اسم اعظم داشته - آن اسمى كه وقتى خدا با آن خوانده شود اجابت مىكند - بعضى « 3 » ديگر گفتهاند : جبرئيل بوده . بعضى « 4 » ديگر او را خود سليمان دانستهاند و اين وجوهى است كه بر هيچ يك از آنها دليلى نيست . هر چه باشد و آن شخص هر كه بوده باشد از اينكه آيه مورد بحث را بدون عطف بر ما قبل آورد و آن را از ما قبل جدا ساخت ، براى اين بود كه در باره اين عالم كه تخت ملكه سبأ را حاضر ساخت ، آن هم در زمانى كمتر از زمان فاصله ميان نگاه كردن ، اعتناى بيشترى اعمال دارد و همچنين به علم او اعتناء ورزيد ، زيرا كلمه « علم » را نكره آورده ، فرمود : علمى از كتاب ، يعنى علمى كه با الفاظ نمىتوان معرفيش كرد . و مراد از كتابى كه اين قدرت خارق العاده پاره اى از آن بود ، يا جنس كتابهاى آسمانى است و يا لوح محفوظ و علمى كه اين عالم از آن كتاب گرفته علمى بوده كه راه رسيدن او را به اين هدف آسان مىساخته است مفسرين در اينكه اين علم چه بوده ، اختلاف كردهاند ، بعضى « 5 » گفتهاند : اسم اعظم بوده . بعضى « 6 » ديگر گفتهاند : آن اسم اعظم عبارت است از حى قيوم . بعضى « 7 » ديگر گفتهاند : آن ذو الجلال و الاكرام بوده . بعضى « 8 » ديگر گفتهاند : اللَّه الرحمن بوده . بعضى « 9 » آن را به زبان عبرانى « آهيا شراهيا » دانستهاند و بعضى « 10 » گفتهاند : آن عالم چنين دعا كرد : « يا الهنا و إله كل شىء الها واحدا لا إله الا انت ، ايتنى بعرشها - اى معبود ما و معبود هر چيز كه معبودى واحد هستى و جز تو معبودى نيست ، تخت او را برايم بياور » و سخنانى ديگر از اين قبيل . و ما در جلد هشتم اين كتاب - در بحثى كه پيرامون اسماء حسنا داشتيم - گفتيم كه : محال است اسم اعظمى كه در هر چيز تصرف دارد ،
--> ( 1 و 2 و 3 و 4 ) مجمع البيان ، ج 7 ، ص 223 . ( 5 و 6 و 7 و 8 ) تفسير كشاف ، ج 3 ، ص 367 . ( 9 و 10 ) منهج الصادقين ، ج 7 ، ص 35 .