السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
518
تفسير الميزان ( فارسي )
از قبيل الفاظ و يا مفاهيمى باشد كه الفاظ بر آنها دلالت مىكند ، بلكه اگر واقعا چنين اسمى باشد و چنين آثارى در آن باشد لا بد ، حقيقت اسم خارجى است ، كه مفهوم لفظ به نوعى با آن منطبق مىشود ، خلاصه : آن اسم حقيقتى است كه اسم لفظى اسم آن اسم است . و در الفاظ آيه شريفه هيچ خبرى از اين اسمى كه مفسرين گفتهاند نيامده ، تنها و تنها چيزى كه آيه در اين باره فرموده اين است كه شخص نامبرده كه تخت ملكه سبأ را حاضر كرد علمى از كتاب داشته و گفته است : « من آن را برايت مىآورم » غير از اين دو كلمه در باره او چيزى نيامده ، البته اين در جاى خود معلوم و مسلم است ، كه كار در حقيقت كار خدا بوده ، پس معلوم مىشود كه آن شخص علم و ارتباطى با خدا داشته ، كه هر وقت از پروردگارش چيزى مىخواسته و حاجتش را به درگاه او مىبرده خدا از اجابتش تخلف نمىكرده . و به عبارت ديگر ، هر وقت چيزى را مىخواسته خدا هم آن را مىخواسته است . از آنچه گذشت اين نيز روشن شد كه علم مذكور از سنخ علوم فكرى و اكتسابى و تعلم بردار نبوده است . * ( « أَنَا آتِيكَ بِه قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ » ) * - كلمه « طرف » به طورى كه گفتهاند : به معناى نگاه و چشم برگرداندن است و « ارتداد طرف » به معناى اين است كه آن چيزى كه نگاه آدمى به آن مىافتد ، در نفس نقش بندد و آدمى آن را بفهمد كه چيست ، پس مقصود آن شخص اين بوده كه من تخت ملكه سبأ را در مدتى نزدت حاضر مىكنم كه كمتر از فاصله نگاه كردن و ديد آن باشد . بعضى « 1 » از مفسرين گفتهاند : طرف به معناى برداشتن پلك چشم و بازكردن آن براى ديدن است و ارتداد طرف به معناى بسته شدن پلكها به طور طبيعى است ، نه بستن عمدى و اختيارى ، چون اگر آن مراد بود ، تعبير مىفرمود به رد طرف ، و اين خود نكته اى است كه نبايد از آن غفلت ورزيد . ولى اين مفسر اشتباه كرده ، چون طرف ، يكى از افعال اختيارى آدمى است ، ولى آنچه كه باعث بر اين فعل اختيارى مىشود طبيعت آدمى است ، مانند نفس كشيدن و براى همين است كه احتياجى به فكر و انديشه قبلى ندارد ، به خلاف امثال خوردن و نوشيدن . بنا بر اين ، فعل اختيارى ، آن فعلى است كه به اراده آدمى مرتبط باشد ، حال چه اينكه محتاج به فكر و انديشه سابق باشد و چه نباشد .
--> ( 1 ) روح البيان ، ج 6 ، ص 350 .