السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

504

تفسير الميزان ( فارسي )

انسانى است ، ولى إيزاع كه مورد درخواست آن جناب است عبارت است از دعوت باطنى ، و اينكه باطن آدمى ، او را به سوى سعادت بخواند . بنا بر اين ، هيچ بعيد نيست كه مراد از ايزاع ، همان وحى خيراتى باشد كه خداى تعالى ابراهيم ( ع ) را بدان گرامى داشت ، و در آيه « وَأَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ » « 1 » از آن خبر داده كه در تفسير آن گفتيم فعل خيرات عبارت است از همان تاييد به روح القدس . * ( « وَأَدْخِلْنِي بِرَحْمَتِكَ فِي عِبادِكَ الصَّالِحِينَ » ) * - يعنى خدايا مرا از بندگان صالح خود قرار ده و اين صلاح از آنجا كه در كلام آن جناب مقيد به عمل نشده تا مراد ، تنها عمل صالح باشد ، لذا اطلاقش حمل مىشود بر صلاح نفس در جوهره ذاتش ، تا در نتيجه نفس مستعد شود براى قبول هر نوع كرامت الهى . و معلوم است كه صلاح ذات ، قدر و منزلتش بالاتر از صلاح عمل است و چون چنين است پس اينكه اول درخواست كرد كه موفق به عمل صالح شود و سپس درخواست كرد كه صلاح ذاتيش دهد ، در حقيقت درخواستهاى خود را درجه بندى كرد و از پايين گرفته به سوى بالاترين درخواستها رفت . نكته ديگرى كه در كلام آن جناب هست اين است كه در درخواست عمل صالح گفت : « اينكه من عمل صالح كنم » و خود را در آن مداخله داد ، ولى در صلاح ذات ، نامى از خود نبرد و اين بدان جهت است كه هر كسى در عمل خود دخالت دارد ، گو اينكه اعمال ما هم مخلوق خدايند ، اما هر چه باشد نسبتى با خود ما دارند ، به خلاف صلاح ذات ، كه هيچ چيز آن به دست خود ما نيست و لذا صلاح ذات را از پروردگار خود خواست ، ولى صلاح عمل را از او نخواست ، و نگفت : « و اوزعنى العمل الصالح » بلكه گفت : * ( « أَوْزِعْنِي ) * . . . * ( أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً ) * - اينكه عمل صالح كنم » . نكته ديگرى كه در كلام آن جناب هست اين است كه : صلاح ذات را ممكن بود به طور صريح سؤال كند ، و بگويد : « و مرا صالح گردان » ، ولى چنين نكرد بلكه درخواست كرد كه « از زمره عباد صالح قرارش دهد » ، تا اشاره كرده باشد به اينكه من هر چند همه مواهبى كه به عباد صالحين دادى مىخواهم ، اما از همه آن مواهب بيشتر اين موهبت را در نظر دارم كه : آنان را عباد خود قرار دادى ، و مقام عبوديتشان ، ارزانى داشتى ، و به همين جهت است كه خداى تعالى همين سليمان ( ع ) را به وصف

--> ( 1 ) و به ايشان فعل خيرات را وحى كرديم . سوره انبياء ، آيه 73 .