السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

489

تفسير الميزان ( فارسي )

در اينجا سؤالى پيش مىآيد و آن اين است كه : چرا در دو سوره اعراف و شعراء در مورد همين داستان عصاى زنده شده را « ثُعْبانٌ مُبِينٌ » خواند ، كه نام مار بسيار بزرگ و عظيم الجثه است ولى در اين سوره آن را به « جان » كه نام مار كوچك است تشبيه كرده است ؟ جواب از اين سؤال اين است كه : تشبيه تنها از نظر اهتزاز و سرعت حركت و اضطراب است ، نه از نظر كوچكى و بزرگى ، چون آنچه مايه شگفتى است اين است كه يك چوب دستى به صورت اژدهايى به صورتهاى عظيم الجثه و هول انگيز در آيد ، آن وقت بر خلاف اژدهاهاى ديگر مانند يك مار كوچك جست و خيز كند و به سرعت آن بدود و نخواسته است خود عصا و يا ثعبان را به خود « جان » تشبيه كند . بعضى « 1 » ديگر در رفع اين منافات دو جور تشبيه گفته‌اند به اينكه : عصاى موسى به صور مختلفى در مىآمده ، در اولين بار به صورت مارى كوچك در آمد ، كه در سوره طه از آن خبر داده ، مىفرمايد : « فَأَلْقاها فَإِذا هِيَ حَيَّةٌ تَسْعى » « 2 » و در موقعى كه پيش روى فرعون آن را به زمين انداخت به صورت اژدهايى آشكار در آمد ، هم چنان كه در سوره اعراف و شعراء آمده است . ليكن اين وجه درست نيست ، هر چند از نظر سياق آيات ، وجه خوبى است ، ولى اين اشكال بر آن وارد است كه يا مىگويى عصا مار نشد ، كه صحيح است و يا مىگويى مار شد كه در اين صورت معنا ندارد بفرمايد مار ، مثل مار شد ، به خلاف وجهى كه ما گفتيم چون در وجه ما تشبيه به مار تنها از نظر سرعت جست و خيز است گويا فرموده عصا اژدها شد اژدهايى كه از نظر سرعت جست و خيز ، گويى مار كوچكى است ، پس وجهى كه در دفع اشكال مورد اعتماد است همان وجه گذشته است . * ( « يا مُوسى لا تَخَفْ إِنِّي لا يَخافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلُونَ » ) * اين جمله حكايت خود آن خطابى است كه در آنجا - يعنى در كنار آتش طور - صدور يافته ، پس در معناى اين است كه : « قال اللَّه يا موسى لا تخف . . . - خداى تعالى فرمود اى موسى نترس كه رسولان نزد من نمىترسند » . و جمله « لا تخف » نهى مطلق است كه او را از تمامى ترسيدنيها كه ممكن است پيش بيايد امنيت مىدهد و مىرساند مادامى كه در حضور پروردگار و مقام قرب او است هيچ مكروهى به او نمىرسد ، نه از ناحيه عصا و نه از غير آن . و به همين جهت نهى مزبور را تعليل كرد به اينكه : « چون رسولان در حضور من نمىترسند » ، وجه تعليل اين است كه : كلمه

--> ( 1 ) مجمع البيان ، ج 7 ، ص 212 . ( 2 ) پس آن را بيفكند ، پس ناگهان آن را ديد كه مارى شد و مىدود . سوره طه ، آيه 20 .