السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
430
تفسير الميزان ( فارسي )
پيروى بزرگان دست بردارند ، و لذا خطاب را متوجه ايشان كرد ، نه اشراف ، چون از ايمان آوردن اشراف مايوس بود . ممكن هم هست خطاب را متوجه هر دو دسته بدانيم ، و بگوييم اشراف هم به نوبه خود مقلد پدران گذشته خود بودند و امر آنان را اطاعت مىكردند ، هم چنان كه به صالح گفتند « أتَنْهانا أَنْ نَعْبُدَ ما يَعْبُدُ آباؤُنا » « 1 » پس به اين اعتبار همه آنان از اشراف و عوامشان ، امر مسرفين را اطاعت مىكردند و آيه شريفه همه را از آن نهى مىكند . و اما مسرفين چه كسانى بودهاند ؟ آيه بعدى ايشان را عبارت دانسته از كسانى كه از مرز حق تجاوز نموده ، از حد اعتدال بيرون شدهاند و توصيفشان فرموده به « * ( الَّذِينَ يُفْسِدُونَ فِي الأَرْضِ وَلا يُصْلِحُونَ ) * » و اين خود اشاره به علت حقيقى حكم است و معنايش اين است كه از خدا بپرهيزيد و امر مسرفان را اطاعت مكنيد ، براى اينكه ايشان مفسد در زمينند و اصلاحگر نيستند و معلوم است كه با افساد ، هيچ ايمنى از عذاب الهى نيست و از سوى ديگر او عزيز و انتقام گيرنده است . توضيح اينكه عالم هستى در عين تضاد و تزاحمى كه بين اجزايش هست به نحو خاصى به هم مرتبط و پيوسته است و آن رشته ارتباط خاص ، اجزاى عالم را هم آغوش و هماهنگ يكديگر كرده و در اثر اين هم آغوشى و هماهنگى هر موجودى را به نتيجه و اثر رسانده است ، عينا مانند دو كفه ترازو ، كه در عين ناسازگارى با هم و اختلاف شديدى كه با هم دارند ، به طورى كه هر يك به هر قدر به طرفى متمايل شود آن ديگرى به همان قدر به طرف مخالف آن متمايل مىشود ، در عين حال هر دو در تعيين وزن كالا متوافقند و منظور از ترازو هم همين است ، عالم انسانى هم كه جزئى از عالم كون است اين چنين است ، يك فرد انسانى با آن قوا و ادوات مختلف و متضادى كه دارد ، اين فطرت را دارد كه افعال و اعمال خود را تعديل كند ، به طورى كه هر يك از قوايش به حظ و بهره اى كه دارد برسد ، و عقلى دارد كه با آن ميان خير و شر تميز داده ، حق هر صاحب حقى را به آن برساند . پس عالم هستى و تمام اجزاى آن با نظامى كه در آن جارى است به سوى غايات و نتايجى صالح پيش مىرود ، نتايجى كه براى همان نتايج خلق شده ، و باز اين عالم هستى كه مجموعش به سوى يك هدف در حركت است ، هر يك از اجزايش راهى جداگانه دارد غير از آن راهى كه ساير اجزاء دارند ، راهى كه آن جزء با اعمال مخصوص به خودش آن راه را طى
--> ( 1 ) آيا ما را نهى مىكنى از اينكه بپرستيم چيزهايى را كه پدرانمان مىپرستيدند . سوره هود ، آيه 62 .