السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
400
تفسير الميزان ( فارسي )
نيز آيه « وَأَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ وَإِقامَ الصَّلاةِ وَإِيتاءَ الزَّكاةِ وَكانُوا لَنا عابِدِينَ » « 1 » كه مربوط به يافتن راه سداد و هدايت به سوى صلاح در مقام عمل است و اگر در آيه مورد بحث حكم را نكره آورد ، براى اين بود كه به عظمت و اهميت آن اشاره كرده باشد . * ( « وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ » ) * - كلمه « صلاح » - به طورى « 2 » كه راغب گفته - در مقابل فساد است و « فساد » عبارت است از تغيير دادن هر چيزى از آنچه طبع اصلى آن اقتضاء دارد ، در نتيجه « صلاح » به معناى باقى ماندن و يا بودن هر چيزى است به مقتضاى طبع اصليش ، تا آنچه خير و فايده در خور آن است بر آن مترتب گردد ، بدون اينكه به خاطر فسادش چيزى از آثار نيك آن تباه گردد . و چون كلمه « صالحين » در آيه مورد بحث مقيد به صالحين در عمل و يا ( اخلاق و يا ) امثال آن نشده ، قهرا مراد از آن تنها صالحين در ذات خواهد بود ، هر چند كه صلاح در ذات از صلاح در عمل منفك نمىشود ، هم چنان كه خداى تعالى فرمود : « وَالْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَباتُه بِإِذْنِ رَبِّه » « 3 » . پس صلاح ذات به اين است كه استعدادش براى قبول رحمت الهى و ظرفيتش براى افاضه هر خير و سعادت تمام باشد ، كه يكى از شؤون اين تماميت همين است كه داراى اين صلاح باشد ، و اعتقاد باطل يا عمل باطلى هم كه مايه فساد آن است نداشته باشد ، از اينجا روشن مىگردد كه صلاح ذاتى از لوازم موهبت حكم است - البته حكم به آن معنايى كه گذشت - ، هر چند كه حكم از نظر مورد اخص از صلاح است و اخص بودن آن روشن است . پس همين كه آن جناب از پروردگار متعالش درخواست كرد كه به صالحينش ملحق سازد ، خود از لوازم درخواست موهبت حكم و از فروعى است كه بر حكم مترتب مىشود ، در نتيجه معناى كلام آن جناب اين است كه : پروردگارا نخست موهبت حكم به من ارزانى بدار و سپس اثر آن را كه صلاح ذاتى است در من تكميل كن . و ما در ذيل آيه « وَإِنَّه فِي الآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ » « 4 » ، در جلد اول اين كتاب بيانى گذرانديم كه با اين مقام ارتباط دارد .
--> ( 1 ) و عمل به نيكيها و اقامه نماز و دادن زكات را به ايشان وحى كرديم ، و ايشان ما را عبادت مىكردند . سوره انبياء ، آيه 73 . ( 2 ) مفردات راغب ، ماده « صلح » . ( 3 ) روييدنيهاى سرزمين پاك به اذن پروردگارش بيرون مىآيد . سوره اعراف ، آيه 58 . ( 4 ) سوره بقره ، آيه 130 .