السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

401

تفسير الميزان ( فارسي )

* ( « وَاجْعَلْ لِي لِسانَ صِدْقٍ فِي الآخِرِينَ » ) * اضافه « لسان » بر كلمه « صدق » اضافه لامى است كه اختصاص را مىرساند ، يعنى زمانى كه جز به راستى تكلم نمىكند ، و ظاهر اينكه لسان صدق را برايش قرار دهد اين است كه خداى تعالى در قرون آخر فرزندى به او دهد كه زبان صدق او باشد ، يعنى لسانى باشد مانند لسان خودش ، كه منويات او را بگويد ، همانطور كه زبان خود او از منوياتش سخن مىگويد ، پس برگشت معنا به اين است كه خداوند در قرون آخر الزمان كسى را مبعوث كند ، كه به دعوت وى قيام نمايد ، مردم را به كيش و ملت او كه همان دين توحيد است دعوت كند . بنا بر اين ، آيه مورد بحث در معناى آيه سوره صافات است كه بعد از ذكر ابراهيم ( ع ) مىفرمايد : « وَتَرَكْنا عَلَيْه فِي الآخِرِينَ » « 1 » و اين جمله بعد از ذكر جمعى از انبياء ( ع ) نيز آمده ، مانند : نوح ، موسى ، هارون و الياس ، و همچنين در سوره مريم بعد از ذكر زكريا و يحيى و عيسى و ابراهيم و موسى و هارون فرموده : « وَجَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِيًّا » « 2 » بنا بر اين مقصود اين است كه دعوت اين بزرگواران بعد از رفتنشان نيز باقى بماند و خدا رسولانى مانند خود ايشان به اين منظور مبعوث فرمايد . بعضى « 3 » از مفسرين گفته‌اند : مراد از « لسان صدق در آخرين » ، بعثت خاتم الانبياء ( ص ) است از خود آن جناب هم روايت شده كه فرمود : من دعاى پدرم ابراهيم هستم . مؤيد اين قول اين است كه در چند جاى قرآن دين آن جناب را ملت ابراهيم خوانده است و در اين صورت معناى آيه همان معنايى مىشود كه خداى تعالى آن را از ابراهيم و اسماعيل ( ع ) موقع بناى كعبه حكايت كرد كه گفتند : « رَبَّنا وَاجْعَلْنا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ . . . رَبَّنا وَابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْ » . بعضى « 4 » ديگر گفته‌اند : « مراد از لسان صدق در آخرين اين است كه خداى تعالى ذكر جميل و ستايش نيكوى او را تا قيامت باقى بگذارد و خدا هم اين دعايش را مستجاب كرده ، اهل ايمان همواره او را ثنا مىگويند و به خير ياد مىكنند » .

--> ( 1 ) و ثناى او را بر آيندگان واگذارديم . سوره صافات ، آيه 108 . ( 2 ) و براى آنها نام و مقام مقبول و برجسته قرار داديم . سوره مريم ، آيه 50 . ( 3 ) روح المعانى ، ج 19 ، ص 98 . ( 4 ) تفسير ابو الفتوح رازى ، ج 8 ، ص 346 .