السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
397
تفسير الميزان ( فارسي )
« أوَ لَمْ يَرَوْا إِلَى الأَرْضِ كَمْ أَنْبَتْنا فِيها مِنْ كُلِّ زَوْجٍ كَرِيمٍ إِنَّ فِي ذلِكَ لآيَةً » كه تقرير و بيان حجتى كه در آن است گذشت . پس بنا بر اين ، جمله * ( « وَالَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي » ) * و جملات بعديش كه به زودى مىآيد در حقيقت از باب ذكر خاص بعد از عام است ، چون همه اين جملات مصداقهايى از هدايت عامه الهى را بيان مىكند ، كه بعضى از آنها مربوط به هدايت به سوى منافع دنيوى است و بعضى ديگرش راجع به هدايت به سوى منافعى است كه به زندگى آخرت مربوط مىشود . و اگر مراد از هدايت ، در جمله مورد بحث را تنها هدايت دينى بگيريم ، در نتيجه صفاتى كه در جملات بعد از آن آمده ارتباطى به مساله هدايت نداشته و هر يك تنها معناى خود را مىدهد و اگر بعد از نعمت خلقت ، خصوص نعمت هدايت را آورد و آن را بر ساير نعمتها مقدم داشت ، براى اين است كه نعمت هدايت بعد از نعمت هستى از هر نعمت ديگر بهتر و مهمتر است . * ( « وَالَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ وَإِذا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ » ) * - اين تعبير به منزله كنايه است از همگى نعمتهاى مادى كه خداى تعالى آنها را به منظور تتميم نواقص و رفع حوائج دنيايى به آن جناب داده و اگر از ميان همه نعمتها تنها مساله طعام و شراب و بهبودى از مرض را ذكر كرد ، براى اين بود كه اينها مهمتر از ساير نعمتها است . و از همين جا معلوم مىشود كه جمله « و چون مريض شوم » مقدمه است براى ذكر شفاء ، و گرنه كافى بود بفرمايد « طعام و شراب و شفايم مىدهد » به همين جهت مريض شدن را به خودش نسبت داد ، چون اگر به خدا نسبت مىداد با منظورش كه ذكر نعمتها بوده نمىساخت ، چون مريض كردن سلب نعمت است نه نعمت ، و اما اينكه بعضى « 1 » گفتهاند : « مرض را با اينكه آن هم از خداست به خودش نسبت داد تا رعايت ادب را كرده باشد » صحيح نيست . و اما اينكه چرا كلمه « الذى » را تكرار كرد ، با اينكه ممكن بود بفرمايد : « و هو يطعمنى و يسقين . . . » براى اين بود كه دلالت كند كه يك يك اين صفات به تنهايى در اثبات ربوبيت خداى تعالى و تدبير امر آدمى و اينكه او قائم بر نفس آدمى و اجابت كننده دعاى او است كافى است . * ( « وَالَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحْيِينِ » ) * - منظورش از « ميراندن » مرگى است كه آن را براى هر
--> ( 1 ) روح المعانى ، ج 19 ، ص 96 .