السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
374
تفسير الميزان ( فارسي )
مربوب ربى ديگر بوده باشد ، چون ربوبيت در نظر آنان به معناى استقلال در تدبير ناحيه اى از عالم است و با امكان و مربوبيت هيچ منافات ندارد ، بلكه اصولا همه ربهاى وثنىها مربوب ربى ديگرند ، كه او خداى سبحان است ، كه رب الارباب است و ديگر هيچ الهى ما فوق او نيست ، او الهى ندارد . و در اعتقاد وثنيت ، پادشاهى عبارت است از ظهور و جلوه اى از لاهوت در نفس بعضى از افراد بشر يعنى پادشاه ، كه آن ظهور عبارت است از تسلط بر مردم و نفوذ حكم ، و به همين جهت پادشاهان را مىپرستيدند ، همانطور كه ارباب بتها را مىپرستيدند و نيز رؤساى خانواده ها را در خانه مىپرستيدند و فرعون يكى از همين وثنىها بود ، كه آلهه اى مىپرستيد و چون خودش پادشاه قبطيان بود ، قومش او را مانند ساير آلهه مىپرستيدند . و اين فرعون با چنين وصفى وقتى از موسى و هارون شنيد كه مىگويند : « إنَّا رَسُولُ رَبِّ الْعالَمِينَ » تعجب كرد ، چون معناى معقولى براى گفتار آنان به نظرش نرسيد ، زيرا اگر منظورشان از رب عالميان خداى واجب الوجود است كه او رب عالميان نيست بلكه تنها رب يك عالم است آن هم عالم ارباب ، نه رب همه عالميان و اگر منظورشان بعضى از ممكنات شريف و قابل پرستش است ، مانند بعضى از ملائكه و غير ايشان آن نيز رب يك عالم از عوالم خلقت است ، نه رب همه عالميان ، پس معناى رب العالمين چيست ؟ و به همين جهت پرسيد : « رب العالمين چيست ؟ » و از آن حقيقت كه موصوف به صفت رب العالمين است پرسش نمود . خلاصه : منظورش از سؤال اين است ، نه اينكه بخواهد از حقيقت خداى سبحان بپرسد ، چون فرعون به خاطر اينكه وثنى مذهب بود ، معتقد به خداى تعالى و مؤمن به او بود ، چيزى كه هست مانند ساير وثنىها معتقد بود كه هيچ راهى به درك و فهم حقيقت خدا نيست ، پس ديگر معنا ندارد او از وجود خدا پرسش كند ، با اينكه وجود خدا اساس مذهب ايشانست ، و اگر ساير آلهه را هم مىپرستند ، براى خاطر او مىپرستند كه شرحش گذشت . و جمله « * ( قالَ رَبُّ السَّماواتِ وَالأَرْضِ وَما بَيْنَهُمَا إِنْ كُنْتُمْ مُوقِنِينَ ) * » پاسخ موسى ( ع ) از سؤال اوست كه پرسيد « رب العالمين چيست ؟ » و جمله ، خبرى است از مبتدايى كه حذف شده و حاصل معنايش - بطورى كه از سياق مطابقت بين سؤال و جواب بر مىآيد - اين است كه : رب العالمين همان رب آسمانها و زمين و آنچه بين آن دو است مىباشد كه تدبير موجود در آنها به خاطر اينكه تدبيرى است متصل و واحد و مربوط به هم ، دلالت مىكند بر اينكه مدبر و ربش نيز واحد است و اين همان عقيده اى است كه اهل يقين و