السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
367
تفسير الميزان ( فارسي )
معناى صحيحى نيست . اما وجه اول صحيح نيست براى اينكه در اين وجه موسى ( ع ) اعتراف به جرم و نافرمانى خدا كرده و حال آنكه آيات سوره قصص تصريح دارد بر اينكه خداى تعالى قبل از واقعه قتل مزبور هم به او حكم و علم داده بود و داشتن حكم و علم با ضلالت به اين معنا نمىسازد . و اما وجه دوم صحيح نيست چون علاوه بر اينكه با سياق نمىسازد از ادب قرآن به دور است كه محبت خداى را ضلالت بخواند . و اما قول آن مفسر « 1 » ديگر كه گفته : « مراد از ضلالت ، جهل به معناى عدم تعمد است و معنايش اين است كه من اين كار را عمدا نكردم » صحيح نيست ، چون مىدانيم كه موسى ( ع ) اين كار را عمدا كرد چيزى كه هست منظورش تاديب او بود ولى به قتلش منجر شد . همچنين گفتار مفسر ديگرى كه گفته : مراد از ضلالت ، جهل به شرايع است ، هم چنان كه در آيه « وَوَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدى » به اين معنا است . و نيز قول آن مفسر ديگر كه گفته : مراد از ضلالت فراموشى است ، هم چنان كه در آيه « أَنْ تَضِلَّ إِحْداهُما فَتُذَكِّرَ إِحْداهُمَا الأُخْرى » به اين معنا است و معناى آيه مورد بحث اين است كه : من هنگامى او را كشتم كه حرمت آدمكشى را فراموش كرده بودم و يا فراموش كرده بودم كه اينطور زدن عادتا به قتل او مىانجامد . همه اين اقوال وجوهى هستند كه ممكن است بازگشت يك يك آنها به همان وجهى باشد كه ما بيان داشتيم . جمله * ( « فَفَرَرْتُ مِنْكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ فَوَهَبَ لِي رَبِّي حُكْماً » ) * متفرع است بر داستان قتل ، و علت ترس موسى و فرار كردن وى همان است كه خداى تعالى در سوره قصص ذكر كرده و فرموده است : « وَجاءَ رَجُلٌ مِنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ يَسْعى قالَ يا مُوسى إِنَّ الْمَلأَ يَأْتَمِرُونَ بِكَ لِيَقْتُلُوكَ فَاخْرُجْ إِنِّي لَكَ مِنَ النَّاصِحِينَ فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً يَتَرَقَّبُ » « 2 » . و اما مراد از « حكم » - آن طور كه ما استظهار كرديم - اصابه نظر ، و رسيدن به حقيقت
--> ( 1 ) مجمع البيان ، ج 7 ، ص 187 . ( 2 ) مردى از بالاى شهر دوان دوان آمد و گفت : اى موسى درباريان سرگرم مشورتند كه تو را به قتل برسانند ، هر چه زودتر بيرون شو كه من از خيرخواهان تو هستم ، پس موسى ترسان و نگران بيرون شد . سوره قصص ، آيه 20 و 21 .