السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

323

تفسير الميزان ( فارسي )

و نيز جمله * ( « فَسْئَلْ بِه » ) * را بعضى گفته‌اند : خبر براى رحمان است - كه نقل آن گذشت - و حرف « فاء » در اول آن تفريع نيست بلكه فاء فصيحيه است ( و فاى فصيحه به اصطلاح اهل ادب فايى است كه به منظور توضيح دادن مطلب آورده مىشود مانند فاء در جمله « وَلِرَبِّكَ فَاصْبِرْ » ) . بعضى ديگر گفته‌اند : جمله مذكور جمله اى است مستقل و متفرع بر ما قبل خود و فاى آن براى رساندن همين فرعيت است و اگر حرف باء را آورده به منظور اتصال بوده يا به معناى « عن - از » مىباشد و ضمير « هاء » به خداى تعالى بر مىگردد . و ممكن هم هست به مساله خلق و استواء كه قبلا گفتگويش بوده برگردد . و همچنين درباره كلمه « خبيرا » بعضى « 1 » گفته‌اند : حال از ضمير است و آن ضمير به خداى تعالى برمىگردد ، و معناى جمله اين است كه از خداى تعالى بپرس ، در حالى كه او خبير است . بعضى « 2 » ديگر گفته‌اند : مفعول براى جمله « فسئل » است و باء به معناى « عن - از » مىباشد و معناى جمله اين است كه : بپرس از رحمان و يا بپرس از مساله خلق و استواء ، از كسى كه او به اين مسائل خبير باشد ، البته مراد از « آن كس » باز همان خداى سبحان است . بعضى « 3 » ديگر گفته‌اند : مراد از خبير ، جبرئيل و يا محمد ( ص ) است . و بعضى « 4 » ديگر گفته‌اند : همه كسانى است كه كتب آسمانى قديم را خوانده باشند و به اوصاف خدا و افعالش و كيفيت خلق و ايجاد آگاهى داشته باشند . بعضى « 5 » ديگر گفته‌اند : مقصود از خبير ، مطلق همه كسانى است كه به اين حقايق وقوف و اطلاع داشته باشند . و همه اين وجوه مختلف يا بيشترشان ، در ناسازگارى با سياق آيات مورد بحث و آنچه از آن بر مىآيد مشتركند ، به همين جهت ديگر جاى ايستادن و بر سر صحت و سقم آنها گفتگو كردن نيست . * ( « وَإِذا قِيلَ لَهُمُ اسْجُدُوا لِلرَّحْمنِ قالُوا وَمَا الرَّحْمنُ أنَسْجُدُ لِما تَأْمُرُنا وَزادَهُمْ نُفُوراً » ) * اين جمله فصل ديگرى از رفتار سوء آنان با فرستاده خدا و دعوت حقه وى است . در

--> ( 1 ) روح المعانى ، ج 19 ، ص 29 و تفسير كشاف ، ج 3 ، ص 289 . ( 2 ) تفسير لاهيجى ، ج 3 ، ص 347 . ( 3 ) روح المعانى ، ج 19 ، ص 29 و مجموعه من التفاسير ، ج 4 ، ص 453 . ( 4 ) تفسير كشاف ، ج 3 ، ص 289 . ( 5 ) تفسير لاهيجى ، ج 3 ، ص 347 .