السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

322

تفسير الميزان ( فارسي )

كه جمله * ( « وَكَفى بِه بِذُنُوبِ عِبادِه خَبِيراً » ) * آن را افاده مىكرد و نيز متوقف بر سلطنت در حكم و تصرف نيز هست كه اين آيه متضمن آن است ، چون در اين آيه داستان خلقت آسمانها و زمين و تسلط بر عرش را بيان مىكند . و ما درباره صدر آيه ، در چند جا از سوره هاى گذشته بحث كرديم و ديگر در اين جا درباره آن بحث نمىكنيم . و اما جمله * ( « الرَّحْمنُ فَسْئَلْ بِه خَبِيراً » ) * ، آنچه از سياق و نظم كلام بر مىآيد اين است كه كلمه « الرحمن » خبر باشد براى مبتدايى كه حذف شده ، و تقدير كلام « هو الرحمن » مىباشد و جمله « فسئل » متفرع بر آن است ، چون « فاء » ، تفريع و نتيجه گيرى را مىرساند . و حرف « باء » در كلمه « به » براى متعدى كردن فعل لازم است . و اگر نفرمود : « فسئله » و حرف باء را آورد ، براى اين است كه معناى اعتناء را در سؤال بگنجاند و بفهماند كه با كمال عنايت از او بپرس ، و كلمه « خبيرا » حال از ضمير است . و معناى جمله اين است كه : او رحمان است ، همان رحمانى كه مسلط بر اريكه ملك است و همان كسى كه خلق و امر عالم قائم به رحمت و افاضه او است ، تمامى موجودات از ناحيه او آغاز نموده به سوى او بر مىگردند ، پس حقيقت حال را از چنين كسى بپرس كه او خبير است . پس اينكه فرمود : * ( « فَسْئَلْ بِه خَبِيراً » ) * كنايه است از اينكه اگر از او بپرسى او حقيقت امر را آن چنان برايت شرح مىدهد كه به هيچ وجه بطلان و ابطال در آن راه نداشته باشد ، هم چنان كه در عرف نيز گفته مىشود : از من بپرس كه مو به مو جوابت دهم . يا مىگويند : « على الخبير سقطت » يعنى تو در اين سؤال كه از من كردى به اهلش برخوردى . مفسرين در معناى جمله * ( « الرَّحْمنُ فَسْئَلْ بِه خَبِيراً » ) * اقوالى ديگر دارند ، از آن جمله ، بعضى « 1 » گفته‌اند : كلمه رحمان در اينجا مرفوع است و به منظور مدح ، از وصفيت قطع شده به همين جهت ديگر اعراب موصوف را ندارد . بعضى « 2 » ديگر گفته‌اند : مبتداء و جمله « فسئل به » خبر آن است . بعضى « 3 » ديگر گفته‌اند : خبر است و كلمه « الذى » كه در صدر آيه است مبتداى آن است . بعضى « 4 » ديگر گفته‌اند : بدل است از ضميرى كه در جمله « استوى » مستتر است .

--> ( 1 ) تفسير روح المعانى ، ج 19 ، ص 38 . ( 2 ) روح المعانى ، ج 19 ، ص 38 بنا به مذهب اخفش . ( 3 ) تفسير لاهيجى ، ج 3 ، ص 247 . ( 4 ) تفسير كشاف ، ج 3 ، ص 289 .