السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

321

تفسير الميزان ( فارسي )

نموده دستورش مىدهد كه خداى را در كار ايشان وكيل بگيرد ، پس خداى تعالى بر مردم و بر هر چيزى وكيل ، و به گناهان بندگان خبير است . پس اينكه فرمود : * ( « وَتَوَكَّلْ عَلَى الْحَيِّ الَّذِي لا يَمُوتُ » ) * معنايش اين مىشود كه خداى را در كار مردم وكيل بگير ، تا به هر چه بخواهد درباره آنان حكم كند و هر چه خواست با آنان انجام دهد . چون او وكيل بر مردم و بر همه موجودات است و اگر نفرمود : « و توكل على اللَّه » بلكه فرمود : * ( « عَلَى الْحَيِّ الَّذِي لا يَمُوتُ » ) * براى اين بود كه خواست به علت حكم هم اشاره كرده باشد ، و بفهماند خدايى كه حى است و هرگز نمىميرد از او چيزى فوت نمىشود . پس تنها او است كه مىتواند وكيل باشد . و معناى اينكه فرمود : * ( « وَسَبِّحْ بِحَمْدِه » ) * اين است كه خداى را از عجز و جهل و از هر چيزى كه لايق ساحت قدس او نيست منزه بدار ، در حالى كه اين تنزيهت مقارن با ثناى جميل او نيز باشد ، و اگر كفار را مهلت داد و با نعمتهاى خود استدراج كرد ، بدان كه از عجز و زبونى نيست و نيز از جهل به گناهان آنان نبوده ، و اگر ايشان را به جرم گناهانشان گرفت به ملاك حكمتى بوده كه اقتضاء مىكرده و نيز به خاطر استحقاق ايشان بوده است ، پس هم سزاوار تسبيح است و هم حمد . سياق * ( « وَكَفى بِه بِذُنُوبِ عِبادِه خَبِيراً » ) * دلالت مىكند بر توحيد خدا در فعل و صفاتش ، يعنى تنها او وكيل و متصرف در امور بندگان خويش است و تنها او است كه به گناهان بندگان ، خبير است و تنها او است كه درباره آنان حكم مىكند ، بدون اينكه احتياجى به كسى داشته باشد كه او را در عمل يا حكمش يارى دهد . از اينجا به خوبى روشن مىگردد كه آيه بعدى هم كه مىفرمايد : * ( « الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَالأَرْضَ » ) * متمم جمله « * ( وَتَوَكَّلْ عَلَى الْحَيِّ الَّذِي لا يَمُوتُ . . . » ) * است ، چون اين آيه نيز ، مشتمل بر توحيد خدا در ملك خويش و تصرفش در آن است ، هم چنان كه جمله * ( « وَكَفى بِه . . . » ) * مشتمل است بر علم و اطلاع او و معلوم است كه با حيات و ملك و علم روى هم معناى وكالت تمام مىشود كه به زودى توضيحش خواهد آمد - ان شاء اللَّه . * ( « الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَالأَرْضَ وَما بَيْنَهُما فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ الرَّحْمنُ فَسْئَلْ بِه خَبِيراً » ) * ظاهر سياق مىرساند كه موصول « الذى » صفت باشد براى جمله * ( « الْحَيِّ الَّذِي لا يَمُوتُ » ) * در آيه قبل و با همين صفت ، بيان در جمله * ( « وَتَوَكَّلْ عَلَى الْحَيِّ الَّذِي لا يَمُوتُ » ) * تمام مىشود ، چون وكالت همانطور كه متوقف بر حيات وكيل است ، بر علم او نيز متوقف است ،